ژانویه ۲۰۱۸

   

  

     

آغاز موج دوم اعتراضات مردم ایران

با اقدام به حجاب برگیران و مقابله با فقر

 

 

محمد آسنگران

بعد از فروکش کردن اعتراضات خیابانی مردم در ایران دو فاکتور مهم عامل و پیشتاز آغاز موج دوم شد. یکی زنان با مبارزه علیه حجاب و دوم کارگران و مال باختگان برای دریافت حقوقهای پایمال شده خود.

این دو فاکتور نشان میدهد که جنبش اعتراضی اخیر تا اعماق جامعه نفوذ دارد و دست به مهترین موضوعات آن جامعه برده است. مسئله حجاب و مبارزه با آن در تمام دوران حیات منحوس این رژیم ادامه داشته است. این مسئله ربط مستقیمی به مبارزه علیه دخالت مذهب در حیات اجتماعی مردم دارد.

کم نبودند کسانی از جریانات راست که فکر میکردند مسائل فرهنگی و اقتصادی مهم است و حجاب جایگاه چندانی ندارد. اقتصاد از نظر فعالین جنبش راست عمدتا اشاره به موانع سرمایه گذاری و موانع رقابت آزاد در بازار ایران داشت. اما فرهنگ هم عمدتا از نظر آنها به بحث روزنامه نگاری و چاپ کتاب و سانسور محدود بود.

از نظر چپ غیر سیاسی و غیر اجتماعی هم مسئله مبارزه با حجاب اهمیت نداشت. زیرا فکر میکرد اکنون وقت مبارزه "طبقاتی" و مسئله دستمزد و شعار علیه سرمایه داری است نه حجاب که از نظر این چپ انحراف از مبارزه قلمداد میشد. تا امروز هم چپ غیر سیاسی و سنتی هنوز مفهوم و معنی این مبارزه را نفهمیده است و احتمالا هیچ وقت نخواهد فهمید.

اما از نظر مردم تحت ستم، از نظر کارگران و از نظر زنان به عنوان نصف جمعیت آن جامعه مسئله مبارزه علیه فقر و مبارزه علیه حجاب از جمله مهمترین موضوعات جامعه ایران بوده و هستند. بویژه اینکه مبارزه علیه حجاب ربط مستقیمی به مبارزه علیه دخالت مذهب در زندگی اجتماعی مردم دارد.

مبارزه علیه حجاب مسئله تازه ای نیست اما حجاب برگیران و به چالش طلبیدن قوانین رژیم اسلامی در میادین پرجمعیت شهرها فقط در فضای سیاسی امروز میتوانست در این ابعاد وسیع اتفاق بیفتد. زنان و مردان آزاده میدانند با گسترش این مبارزه جمهوری اسلامی زمینگیر میشود و ادامه قوانین سرکوبگرانه تا کنونی علیه زنان بی حجاب و "بد حجاب" میتواند تماما خنثی شود. این شکل از مبارزه حجاب برگیران اما تا کنون فردی و در شهرهای مختلف جدا از هم اتفاق افتاده است. قدم بعدی باید منتظر حجاب برگیران جمعی و تظاهراتهای بدون حجاب باشیم.

زنان بزرگترین قشر ناراضی و عاصی علیه جمهوری اسلامی هستند. اولین مسئله ای که مقبولیت اجتماعی هم دارد و مردم حامی آن هستند مسئله حجاب برگیران است که زنان میتوانند در سرتاسر ایران به آن اقدام کنند. اگر زنان در ابعاد هزاران و میلیونها نفر دست به این اقدام بزنند بدون شک دولت و ارگانهای سرکوب نمیتوانند با آن مقابله کنند. زیرا نه توان دستگیری این همه زن را دارند و نه جرات این را دارند که کل جامعه را به دلیل بی حجابی مورد تعرض قرار بدهند. بویژه مردان آزاده در این امر مهم زنان مبارز و برابری طلب را همراهی کنند.

اما مسئله مقابله و اعتراض به وجود فقر اگر چه عمدتا از تحرک جنبش کارگری و مالباختگان میشود آنرا مشاهده کرد ولی ابعاد این موضوع به اندازه تقریبا کل جامعه است زیرا 99 درصد مردم از وجود این بلای همه گیر مینالند. هیچکس نمیتواند آینده روشن و مطمئنی برای زندگی خود پیش بینی کند. هیچ کس نمیتواند به آینده نسل جوان که بتواند از یک زندگی انسانی و امروزی برخوردار بشود مطمئن باشد. هیچ کس نمیتواند حتی از فردای زندگی بخور و نمیر خود مطمئن باشد که نانی در سفره خواهد داشت و کرایه خانه اش را میتواند پرداخت کند و پول دارو درمان و تحصیل بچه هایش را میتواند پرداخت کند و...

بجز یک قشر سرمایه دار و اختلاس گر و آخوند و فرماندهان نیروهای نظامی و امنیتی که با دزدی و زورگویی اموال عمومی را به جیب میزنند، کسی در آن جامعه نمیتواند به آینده خود و فرزندانش اطمینانی داشته باشد که شغلی مناسب و درآمدی مناسب عایدش بشود.

این عدم اطمینان هم بعد داخلی دارد و هم بعد بین المللی و جهانی. زیرا سیاستهای جمهوری اسلامی در داخل ایران همراه بوده با سرکوب و تحمیل فقر و زورگویی و پایمال کردن کرامت و شخصیت همه شهروندان. چنانچه هیچ شهروندی با تاکید میگویم هیچ شهروندی حتی مقامات پایین و متوسط و بعضا بالای رژیم هم نمیتوانند کرامت خود را در مقابل این هیولای آدمخوار محفوظ نگهدارند. زیرا زورگویی و بی قانونی و ابعاد سرکوب و اختلاس و دزدی و بیرحمی و قساوت رژیم اسلامی تمام اقشار و طبقات آن جامعه حتی بخش عمده نیروهای خود رژیم را هم متضرر کرده است و همه افراد آن جامعه از گزند این مار زهراگین در امان نبوده اند. سرنوشت اصلاح طلبان و احمدی نژادی ها نمونه متاخر این مدعا هستند. تنها تعداد معدودی از سران سپاه و بیت رهبری و آخوندهای درباری بی شخصیت و مطیع را اگر فاکتور بگیریم، تمام افراد آن جامعه حتی مدافعین کم تعداد همین رژیم هم از پایمال شدن کرامت و شخصیت خود مینالند.

هیچ حکومتی تا به امروز نمیشناسم تا این حد جامعه را فدای امیال سیری ناپذیر چند هزار نفر از اطرافیان مقام سلطانی رهبر خود کرده باشد. حتی دوران شاه با تمام استبدادی بودن و قهار بودنش افراد خودی را به این راحتی قربانی نمیکرد. اما جمهوری اسلامی نه به مردم و نه حتی به خودیهایی که زاویه دار میشوند رحم نکرده و نمیکند. به همین دلیل امکان حفظ و ادامه حیات این رژیم تقریبا غیر ممکن شده است.

شکاف طبقاتی تا اعماق جامعه رفته است و این شکاف چنان ابعاد وحشتناکی پیدا کرده است که مردم به وضوح میبینند از یک طرف کوه ثروت تعدادی آخوند و سران سپاه و اطرافیان آنها و از طرف دیگر صحرای خشک بی آب و نانی که جمعیت میلیونی در آن زندگی میکنند و دستشان به هیچ منبع درآمدی بند نیست. تامین یک زندگی مرفه و انسانی به رویا تبدیل شده و زندگی بخور و نمیر هم برای میلیونها نفر در آن جامعه به امری غیر قابل دسترس تبدیل شده است. این در حالی است که همه میدانند جامعه ایران جامعه ثروتمند و دارای منابع بسیار غنی زیرزمینی و میلیونها انسان متخصص است و میتوان با علم و تکنولوژی امروز برای چند برابر جمعیت فعلی آن جامعه یک زندگی انسانی و مرفه سازمان داد. اما میلیاردرهای دزد و اختلاس گر و زورگو و اسلحه بدست اجازه نمیدهند کسی به این کوه ثروت نزدیک بشود.

در ابعاد بین المللی هم جمهوری اسلامی هیچ روزنه امیدی برای برون رفت از تنگناهای کنونی ندارد. جامعه جهانی نه تنها بی اعتماد به این رژیم بلکه نگران از وجود آن و در حال طراحی نحوە مقابله با زیاده خواهیهای آن است. با تمام اختلافاتی که در میان کشورهای مختلف و سیاستهای متفاود در قبال جمهوری اسلامی دیده میشود، همه آنها متفق القولند که جمهوری اسلامی یک فاکتور مهم آتشی است که در خاورمیانه و شمال آفریقا آن جوامع را در خود میسوزاند.

در یک جمله حاکمان اسلامی هم با نفرت عمیق و وسیع مردم ایران مواجه شده اند و هم کشورهای جهانی اعتمادی به آن ندارند. با این حال مردم ایران و ثروتهای آن جامعه را  به گروگان گرفته اند و مردم را گرسنگی میدهند و بزور اسلحه فقر و تنگدستی را به آنها تحمیل میکنند.آن جامعه امروز عصیان کرده است و این همه زورگویی و اجحاف را نمیخواهد قبول کند.

اما عصیان این مردم در دوره و در دنیایی اتفاق میفتد که تک تک شهروندان آن جامعه از حداقلهای زندگی و حقوق خود مطلع هستند. عصیانشان از آگاهیشان به حقوقشان ناشی شده است. عصیان زنان علیه حجاب علیرغم خطرات و پیامدهای آن از یک آگاهی و از یک حق بدون چون چرا برای خود سخن میگویند. زنان میدانند دستگیر میشوند میدانند شکنجه میشوند اما همچنان تلاش میکنند حجاب را به سخره بگیرند. یک زن در مقابل کلانتری با صدای بلند فریاد میزد من حجاب سرم نمیکنم و شما هر غلطی میکنید بکنید این حق من است که خودم تعیین کنم حجاب داشته باشم یا نداشته باشم. اما زورگویی شما را نمیپذیرم. این حرف دل تمام زنان ایران است. حتی آن خواهر زینب و حزب اللهی مامور امر به معروف و نهی از منکر هم نمیتواند در مقابل این اعتراض به حق تحت تاثیر قرار نگیرد و پاسخی منطقی برای آن ندارد. کارگران و اکثریت مردم آن جامعه که زندگیشان چند مرتبه در زیر خط فقر قرار گرفته است نمیخواهند بپذیرند در جامعه ای ثروتمند زندگی کنند اما چیزی برای امرارمعاش نداشته باشند. بنابر این جمهوری اسلامی تنها حربه و وسیله ای که در دست دارد استفاده از نهایت زورگویی و سرکوب است. کارایی سیاست سرکوب هم دارد به آخر میرسد و مردم با مبارزه فرسایشی خود کل این دستگاه سرکوب را از کار خواهند انداخت.

نتیجه این جدال و کشمکش در کوتاه مدت یا میان مدت یک نتیجه بیشتر ندارد سرنگونی جمهوری اسلامی ایران.

 

ایسکرا  ۹۲۱