ژوئن ٢٠١٧

            

   

در مورد سیاست کومه له

  

محمد آسنگران

 

دوست عزیز بیژن پرهام

شما به نمایندگی از تعدادی از دوستانت در نقد سیاست حاکم بر کومله و در دفاع از سیاستی که رفیق صلاح مازوجی در این مورد بیان کرده است مطلبی نوشته اید. دستت درد نکند که نوشته ات را برای منهم ارسال کردید. به رسم احترام لازم دانستم که نکاتی را یادآوری کنم.

 1ـ  نقد رفیق صلاح در این مصاحبه که شما به آن رجوع کرده اید خوب بود و ما هم آنرا مثبت ارزیابی کردیم. اما بسیار دیر منتشر شد و در واقع اگر نقد ما نبود شاید هیچ وقت منتشر نمیشد. دلیل هم واضح است چون یا ابتدا نقدی به سیاست علیزاده نداشته یا سکوت را ترجیح داده بود. دو مورد او این کار را کرده هر دو مورد هنگامی مباحثش علنی شده است که ما سیاست حاکم بر کومه له را نقد کردیم و او در پاسخ کمی متفاوت از علیزاده حرف زده است

 

یکی در مورد شرکت کومه له در تدارک کنگره ملی کرد بود و دیگری نزدیکی به جریانات ناسیونال / اسلامی در این اواخر به بهانه تحریم انتخابات ریاست جمهوری در ایران. اما در مورد کنگره ملی کرد اگر چه موضعش با علیزاده متفاوت بود هنوز نتوانست از چهارچوب آن سیاست فاصله بگیرد. با این حال موضع بهتری از علیزاده گرفت. اما برخلاف نظرشما در هر دو مورد از جمله همین مصاحبه مورد رجوع شما در مورد نزدیکی کومه له و جریانات ناسیونال / اسلامی بسیار دیر جنبید و نادقیق حرف زد. اصولا در حاشیه مسئله ماند

2ـ مشکل تنها خبات نبود که او در این مصاحبه مورد نظر شما نسبت به آن موضع درست گرفته است. اتفاقا صلاح چند روز بعد از این مصاحبه متوجه اصل قضیه شد و در مصاحبه دوم در برنامه حزب و فعالین از مسئله خبات فراتر رفت و چهارچوب سیاست آمریکا، دولتهای منطقه و احزاب ناسیونالیست کرد را در همین اواخر نقد کرد و متاسفانه این مصاحبه مورد بحث شما نیست. چون او در این مصاحبه نقدش فراتر از خبات رفته است. شما به دفاع از چیزی برخواستید که خوشبختانه خود صلاح از آن فراتر رفت 

و با منتقدین چپ و کمونیست بیشتر همصدا شد. او در مصاحبه دوم فضای سیاسی منطقه و تمایل و گرایش احزاب ناسیونالیست کرد را بهتر از مصاحبه اولش نقد کرده است

 

3ـ  به هر حال ما به عنوان انسانهای زنده هم تاثیر گذار و هم تاثیر پذیریم. صلاح هم همین کار را کرده است. مصاحبه دوم او با شمسی خرمی بسیار رادیکالتر و قابل دفاعتر از مصاحبه ای است که با رادیو پیام کانادا داشت و شما به دفاع از نکاتی برخواسته اید که خود صلاح از آن فراتر رفته است. این نشان میدهد که شما یا آنرا ندیده اید و یا نمیخواهید از آن چهارچوب نقد خبات فراتر بروید. یا شاید متوجه آن نیستید

 

4ـ  نوشته شما در نقد بخشی از سیاست حاکم بر کومله اگر چه فقط یک قدم چپ تر از علیزاده است با این حال جای خوشحالی است. امیدوارم یک قدم دیگر بردارید و لاقل خودتان را تا سطح نقد رفیق صلاح ارتقا بدهید

 

اما خارج از این مباحث فوق راستش را بخواهید تحلیلهایی از دخالت و نقش جریانات و افراد و .... دارید بسیار محدودنگرانه و آمپریستی است. من لازم نمیدانم به آن بپردازم چون دنیا بسیار پیچیده تر و رنگارنگتر از آن است که شما تصویر کرده اید

چون جنبشنهای اجتماعی انقلابی در ایران مسیری را طی کرده اند هم از نظر سبک کار علنی کاری و هم از نظر جلو آمدن چهره های جنبشهای اجتماعی هم از نظر تشکل و سازمانیابی به موقعیتی رسیده اند که بدون نقد روشها و سیاستهای سنتی حاکم بر چپ ایران ممکن نمیبود. ما سالها برای آن جدل کردیم. و همه این سازمانها از جمله کومه له و حزب کمونیست ایران در 20 سال اخیر منتقد آن بودند.

 

اولین موردش دفاع از محمود صالحی بود که اسم و رسمش در ایران و خارج ایران شناسانده شد و همان دوره همه این سازمانها مدعی بودند که ما امنیت او را به خطر میندازیم و یا تعدادی فکر میکردند صالحی به حزب ما نزدیک است. در حالیکه هیچ کدام از این پیشداوریهای محدودنگرانه و فرقه ای درست نبود و ما فقط سبک و سیاستی را مطرح و سنت کردیم که اکنون همه فعالین خوشبختانه با پراتیک خود صحت آنرا نشان داده اند. و همه سازمانهای چپ که قبلا منتقد آن بودند یوشکی آنرا پذیرفتند. احتمالا مطلع هستید در تاریخ ایران هیچ دوره ای نبوده که چهره های جنبش کارگری و دیگر جنبشهای اجتماعی این چنین با اسم و رسم خود در جلو جامعه قرار بگیرند

این سنت تازه است سابقه طولانی در چپ ایران ندارد. چپ ایران و کومه له هم نوشته هایشان بدون اسم و امضا منتشر میشدند. همینکه شما امروز یک امضا زیر نوشته خود گذاشته اید حاصل سالها جدل با این چپ سنتی بوده است که از ادعا کم ندارد. اما هیچ وقت مبتکر سنت تازه و پیشروی نبوده است. بعدا وقتی علنی شدند عکس و چهر فعالین را ضروری دانستیم همین کومه له و حزب کمونیست ایران سالها در مقابل آن مقاومت کردند اما اکنون یواشکی مثل بقیه احزاب همه آنها اسم و عکسشان را به طور طبیعی منتشر میکنند. آیا برای شما سوال نشد این سنت از کجا به داخل چپ ایران وارد شد؟ همه ما میدانیم که در دوران شاه و یا در دوران جمهوری اسلامی هم، مقالات تمام نشریات چپ با اسم نویسنده منتشر نمیشدند؟ عکسی از هیچ کدام از آنها منتشر نمیشد. تلویزیون هم نداشتند و رادیوهای کم شنونده هم فقط صدایی از سازمانی پخش میکرد. اسمی از کسی در میان نبود. مسئولیت گفته ها و نوشته ها فردی نبود. چپ بدون چهر و بدون شخصیت حقیقی و حقوقی بود. جریان ما با سالها تلاش و نقد و البته ناسزا شنیدن از چپ سنتی این سنتها را حاشیه ای کرد

 

5ـ  جریان ما سنتهایی دیگری را به جامعه آورد که نه سابقه در ایران داشت و نه قبلا حزب و سازمانی از آن حرف زده بود

از جمله: دفاع از آزادی بیان بی قید و شرط، اولین بار اتحاد مبارزان کمونیست علیه بستن روزنامه میزان در تهران این بحث و شعار را مطرح کرد و بدون استثنا تمام احزاب چپ از جمله کومه له آن زمان موافق آن نبودیم.  چون چپهای آن دوره شعار دیگری داشتند و خواهان آزادی برای خلق و دیکتاتوری برای ضد خلق بودند. میگفتند این سیاست لیبرالی است.

در مورد زندانیان سیاسی هم چپ اکنون بدون نقد سیاست قبلی خود شعار آزادی همه زندانیان سیاسی را پذیرفته است. اما شعار چپ سنتی و کومه له هم این بود که خواهان "آزادی زندانی سیاسی انقلابی" بودند نه همه زندانیان سیاسی. تازه ما از این هم فراتر رفتیم و هنوز مورد نقد این چپ قرار داریم که تلاش کردیم زندانیان عادی را هم درک کنیم و از حقوق آنها و حق حیات برای همه آنها دفاع کنیم. چهره هایی مانند کبری رحمانپور که خوشبختانه از زندان آزاد شد برای چپ سنتی قاتل محسوب میشد و برای ما یک قربانی سیستم حاکم. سکینه محمدی آشتیانی که به سنگسار محکوم شده بود و بعدا آزاد شد هم یکی دیگر از آنها است و دهها نمونه از این افراد. چپ ایران و حزب کمونیست ایران و کومه له تا امروز هم این مقوله را برسمیت نمیشناسد. به همین دلیل کمپینی و حرکتی در دفاع از این انسانهای قربانی سیستم در سیاست آنها جایگاهی ندارد

 

نقد پوپولیسم از جمله نقد پوپولیسم خود کومه له که رهبران کومه له تعدادی اصلا قبول نداشتند و فقط ساکت شدند و تعدادی آنرا پذیرفتند  و تعدادی هم بعد از جدایی کمونیسم کارگری دوباره به همان سبک سابق خود برگشتند

مصوبه کنگره دوم کومه له در مورد مسئله ملی و کمرنگ دیدن جایگاه آن در کردستان که بعد از انتشار آن از جانب منصور حکمت نقد شد و در کنفرانس ششم کومه له که در اصل به این منظور تشکیل شد و آن مصوبه را اصلاح کردند و دوباره جایگاه پررنگتری برای مبارزه علیه ستم ملی قایل شدند یک نمونه دیگر از این دست است. این نمونه ها مشت نمونه خروار است و درک زمینی و عمیق جریان ما را نشان میدهد. این همان منصور حکمتی است که علیزاده اسمش را در بررسی تاریخ حزب کمونیست ایران حذف کرده است و انگار اصلا وجود نداشته است. 

طرح شعار آزادی برابری حکومت کارگری که به سیاست حزب کمونیست ایران هم تبدیل شد. 

سیاست مخالفت با اعدام و لغو مجازات اعدام که کومه له متاسفانه قبلا خودش مواردی آنرا اجرا کرد و خوشبختانه اکنون آنرا پذیرفته است. اکنون نه تنها چپها آنرا پذیرفته اند حتی راستها هم جرات نمیکنند از مجازات اعدام حرف بزنند. در حالیکه قبل از حزب کمونیست کارگری هیچ جریان دیگری از لغو این مجازات ضد انسانی در ایران حرف نزده بود. ما سالها مورد حمله چپ سنتی بودیم که گویا لیبرال شده ایم و میخواهیم جنایتکاران را از مجازات "خلق" برهانیم

شکل دادن به جنبش دفاع از حقوق کودک که نه در ایران و نه در حتی حزب کمونیست ایران سابقه نداشت

مخالفت با خودمختاری و فدرالیسم که کومه له بعد از مدتی مقاومت بالاخره آنها را بدون نقد و یواشکی کنار گذاشت

نقد ناسیونالیسم و مذهب به عنوان دو رکن مهم کمونیستی در کنار تلاش برای لغو کار مزدی و....که سنتی در چپ ایران نداشت و کومه له بشدت آغشته به ناسیونالیسم و مماشات با مذهب بوده و هست. 

اینها و دهها نمونه دیگر از این نو آوریها دستاوردهای همان جنبش و کسانی است که احتمالا از نظر شما فقط پشت کامپیوتر نشسته اند و نقشی گویا در جامعه نداشته اند. اما کل چپ و چهارچوب فکری آنرا متحول کرده اند. 

دوست عزیز تعمق و یاد گرفتن برای همه ما لازم است. اما اگر با دیدی بدون تعصب روند رشد و ارتقا فکری چپ را ببینیم به حقایق بسیاری خواهیم رسید که امروز بدیهی بنظر میرسند. اما در عالم واقع اینها نه تنها بدیهی نبودند بلکه سالها برای تثبیت آنها جدل و مبارزه سیاسی و نظری و فکری شده است. 

 

۲۶ ژوپن ۲۰۱۷

 

ایسکرا ۸۹۰