دسامبر ۲۰۱۷

   

    

 

 

 

نگاه هفته: مجموعه اخبار و گزارشات هفته در شهرهای کردستان

 

نسان نودینیان

 

قبض های آب و برق و گاز را پرداخت نکنید

در هفته گذشته سایت تاگرامی ویژه شهرهای کردستان در ارتباط با  پرداخت نکردن قبض های آب و برق و گاز اعلام موجودیت کرده است.

مردم اعلام کرده اند؛ ناتوانی خود, درپرداخت قبوض آب و برق و گاز را به دولت اعلام میداریم. و به اطلاع میرسانیم,مردم از گرانی و فقروبیکاری به تنگ آمده اند.

با تجمع تا جمع آوری طومار، با صدور بیانیه تا راه اندازی گروههایی برای تشویق سایر خانواده ها، با راه اندازی گفتمان در مدیای اجتماعی تا صحبت با مامورانی که برای قطع آب و برق و گاز میایند و با دهها اقدام ابتکاری دیگر میتوان جنبش گسترده و قدرتمندی به راه انداخت و درس محکمی به حاکمان جنایتکار و دزد و مفتخور داد. قبض های آب و برق و گاز را پرداخت نکنید.

 

نامه محمود صالحی و عثمان اسماعیلی در محکوم کردن حمله به تجمع در مقابل وزارت کار در حمایت از رضا شهابی

حمله به تجمع مورخ ٥/٠١/٦٩ محکوم است.

کارگران؛ تشکلهای کارگر

همچنان که اطاع دارید رضا شهابی یکی از اعضای سندیکای شرکت واحد تهران وحومه در زندان

بسرمیبرد. با توجه به اینکه رضا شهابی محکومیت خود را تمام کرده است .اما مسئوالن قضائی از

آزاد کردن ایشان خودداری می کنند. بنابه اظهارات ربابه رضایی) همسر رضا ( در طول ١٠ روز گذشته رضا شهابی دو بار سکته کرده و مسئوالن زندان از انتقال او به بیمارستان خودداری کرده اند.

با توجه به وضعیت جسمی رضا و بی توجهی مسئوالن مربوطه همسر ایشان طی فراخوانی از مردم و کارگران درخواست کرد تا برای نجات جان رضا شهابی در تاریخ ٥/٠١/٦٩ در مقابل وزارت کار تجمعی آرام و به دور از خشونت برگزار کنند.

اما با کمال تاسف این تجمع از سوی ماموران لباس شخصی و انتظامی مورد حمله قرار گرفته و تعداد زیادی از تجمع کنندگان دستگیر شده اند.

ما ضمن محکوم کردن حمله به صفوف تجمع کننندگان خواستار آزادی کلیه دستگیرشدگان و شخص رضا شهابی هستیم.

عثمان اسماعیلی و محمود صالحی ٥/٠١/٦٩

 

بهنام ابراهیم زاده فعال حقوق کودک

طی یکماه حضورمان در کرمانشاه خصوصا سرپل ذهاب وروستا های کوییک حسن بودن در کنارمردم خونگرم وخوب دوست داشتنی این منطقه مردم سرپل ذهاب همیشه با رفتار وبرخوردشون نشان دا دند که زلزله اگر چه جان خیلی از عزیزانشان را گرفت اما استوار وپایدار وبا عزم راسخ برای یک زندگی بهتر وساختن خانه وزندگی شان تلاش خواهند کرد ودر کنار ان قدردان کمک وهمدلی مردم ایران هستند .

متنی که در پی امده از دوست بسیار عزیز وارجمنداقای ستار خسروی از همراهان فعالان حقوق کودک در کمپ کودکان در کوییک حسن میباشد که شبهاوروزهای زیادی فعالان حقوق کودک را در پخش نیازهای مردم همراهی میکرد.

ستار خسروی با قلبی مهربان مالامال از عشق ومحبت با احترامی خاص همواره کمک حال ما فعالان حقوق کودک بوده وهست .

دلنوشته اقای خسروی

زلزله وحشتناك بود

مرگ را در همه جا با خود آورد....

لحظه ای کوتاه شاید به اندازه چشم بر هم زدنی .....

اما زرنگ بود ... چشمهای زیادی را برای همیشه بست

نفسهای زیادی را برای همیشه قطع کرد ....

خودش آمد و نامهربان بود و رفت ....

رفت و ویرانمان کرد و داغ زیادی بر دلها گذاشت .....

؟؟زلزله چه کرده ای؟؟

امید وارم به مهمانی هیچ کس نروی

 

دستگیری و بازداشت عزت نصری از فعالین کارگری در شهرستان سقز

برپایه اخبار منتشره ساعت ٥ بعدازظهر روز شنبه دوم دی ماه عزت نصری از فعالین کارگری شهرستان سقز در میدان مادر این شهر توسط مامورین لباس شخصی دستگاه اطلاعات رژیم دستگیر و روانه بازداشتگاه شد. هنوز از اتهام و بهانه دستگیری این فعال کارگری خبری در دست نیست. در اخبار بعدی جزئیات مربوط به دستگیری عزت نصری را به آگاهی خواهیم رساند.

 

بازداشت هیمن مام فائری از فعالان كارگری

روز ٣ دی ماه ١٣٩٦ماموران امنیتی اطلاعات شهر سقز یكی دیگر از فعالان كارگری  هیمن مام فائری  را دستگیر كرده اند.

 

دلنوشته زانیار مرادی برای خواهرش:

لرزش چوبه داری که تبدیل به طنین سیم های سه‌تار شد

٩ سال گذشت ٩سال که شب و روزش را با حکم غیر انسانی اعدام سپری کردم. در این مدت طولانی همیشه چند متر طناب و چند تکه چوب را در تمام لحظات در کنارم احساس کردم و خیلی شب ها حتی به دار آویزان شدن خود را دیده ام.

٩ سال است که شب و روزش به چوبه دار و طنابی که قرار است آنرا به دور گردنم بیاندازند می اندیشم اما به جایی نرسیدم جز اینکه خود را با این اندیشیدن خسته کردم. هر بار با اعدام کردن جوانان در این سرزمین احساس میکردم که نوبت من هم فرا رسیده است.

تا اینکه تصمیم گرفتم در ذهنم تصویر دیگری از طناب را بسازم که اگر روزی برای حلق آویز شدن به آن نزدیک شدم هراسی نداشته باشم.

تصویر چوبه داری که در ذهنم به سه‌تار تبدیل شد و طنابش را سیم های آن تجسم کردم. اینگونه شد که تصمیم گرفتم خود سه‌تار را درست کنم تا هر بار که به اعدام فکر میکنم به جای دلهره و نگرانی از آن با نواختن سه‌تار و نواهایش احساس آرامش کنم.

اینگونه هراس لرزش طناب دار را با دوران انگشت هایم بر سیم های سه‌تار فراموش کردم. اکنون که دوسال است خواب این لرزش غیرانسانی را به طنین سه‌تار تبدیل کرده ام و با آن غم دوری ٩ ساله از پدرم و مادر و بزرگ شدن دیده ام که حسرت آن به دلم ماند و تنها آرزویم نواختن نغمه زندگی برای دیدار دوباره دیده ام است سالهای زندان را به ٩ سال رساندم.

دیده ام نازنین ترین زندگیم، شاید یادت نباشد ولی میتوانی از پدر و مادرم بپرسی غوغای رقص و پایکوبی بعد از به دنیا آمدنت را و جنجالی که بر سر انتخاب نام تو برپا شده بود و من نامت را دیده گذاشتم که روزی دیده گانم باشی و اینگونه این روز ها در فراغ دیدار تو همگان میدانند که بهار زندگانیم را جز تو کسی نیست و امید فردای آزادی ام نواختن نوایی است پر از آلام و دردهای دوری تو.

خواهر عزیزم دیده جانم سالهاست که دیده گانم جز دیوار هایی بلند و سیم های خاردار زندان چیزی به خود ندیده و آینده ای مبهم که در انتظارمان نشسته است. میخواهم از این فاصله های دور در پی بزرگ شدنت چند کلامی با تو سخن بگویم کلمات و جملاتی که هضم کردنش بی شک برایت سخت خواهد بود، اگر درد ها و ناگفته هایم به همین کاغذ پاره ها ختم شود.

دیده ام یگانه معنای زیستن و دوست داشتن این روز ها که ١٦ ساله گشته ای و فضای زندگی بی شک برایت معنایی فراتر از شادی ها و خنده های کودکانه است، با تو از این زندگانی که در انتظارت است میخواهم سخن بگویم ولی سخنانم نه از درد ها و رنج های چند ساله زندان، شکنجه و تبعید است و نه سخن از سوزش شلاق های نشسته بر تنم و نه هیچ سخنی دیگر از خودم، با تو میخواهم از فراموشی این دردها و رنج ها در قدم گذاشتن بر زندگانیت سخن بگویم، نه زندگانی ای نه برای زنده مانی بلکه برای عشق ورزیدن به انسان و انسانیت.

دیده ام همه هستیم از تو خواهشی دارم که اگر دیداری بینمان نبود بذر انتقام و کینه بخاطر متحمل شدن این شکنجه ها و زندان ها و حکم ناعادلانه و غیر انسانی را در دل خود نکاری که انتقام ما لبخند کودکانمان خواهد بود، به دنیایی بهتر از امروز بیاندیش که در آن ارزش انسان نه رنگ پوستش است نه مذهب و نه جنسیتش است.

اگر چه این روز ها این هنر بند پروران گریزان از هنر سه تارم را شکستند، ولی نغمه ها و مارش این دوسال همدلی سه تارم را هرگز نتوانند از من بگیرند که گر هزاران بار و هزاران بار دگر با پوتین هایشان بر آن فرود آیند باز هزاران و هزاران بار دگر اگر نتوانم با دستانم آن را بسازم در قلبم آن را برای تو خواهم سرود.

دیده ام، رویای آزادی ام، شاید از خود بپرسی مگر میشود عزیزت را به دار بیاویزند و فراموش کنی؟!

آری نازنین ام حق با توست و نمیشود فراموش کرد ولی اگر قرار باشد امید زندگی ات را با انتقام سپری کنی بی شک آن دنیای زیبایی که لایق توست در این حس گم میشود، حسی که شب ها و روزها در سلول های انفرادی و زیر شکنجه به آن اندیشیدم و باور من شده است که با کینه هایمان نباید بدلی از این مغز های مسمومی که مردمانمان را به زنجیر کشیده اند شویم.

امیدم آن است که فراسوی هر رنگ و مذهب و جنسیتی خود را بیابی و جایگاه انسانیت را با عشق به کودکان سرزمینمان تقسیم کنی که این روز ها در خون و آتش می غلتد و بهارش را تو و هم نسل های تو باید شکوفا کنند و بهاری که در آن رهایی زن رهایی انسان است و جواب هم صدایی ها دیگر پلیس ضد شورش نیست.

زانیار مرادی / زندان رجایی شهر کرج ٢٩ آذرماه ٩٦

 

ایسکرا ۹۱۶