دسامبر ۲۰۱۶

            

       

تصرف حلب و رقابت دو قطب جهانی و منطقه ای

(بخش اول)

 

محمد آسنگران

 

بدون تردید تصرف حلب از جانب ارتش سوریه و متحدینش، موقعیت دولت سوریه را محکمتر میکند. اما پیامدهای این مسئله فراتر از تعادل قوای داخلی سوریه است. چرا که تصرف حلب و شکست نیروهای فتح الشام یا همان جبهه النصره که شاخه ای از القاعده هستند، نشانه ای از موقعیت دو قطب رقیب به رهبری روسیه و آمریکا نیز هست.

آنچه امروز در خاورمیانه و بخشهایی از آفریقا میگذرد تنها جنگ داخلی دولتهای اسلامی مرتجع با نیروهای تروریستی اسلامی رقیب نیست. بحران خاورمیانه عمدتا نتیجه رقابت دو قطب رقیب جهانی به رهبری آمریکا و روسیه است. هر کدام از این قدرتها البته دولتها و جریانات تروریست متحد خود را در کشورهای جنگ زده دارند و آنها را مورد حمایت قرار میدهند.

همگان میدانند که جنگ داخلی و ویران شدن سوریه و سر بر آوردن داعش و داعشهای دیگر در سوریه نه نتیجه انقلاب مردم بلکه نتیجه شکست آن انقلاب بود. هنگامیکه انقلاب میلیونی مردم در سال ۲۰۱۱ به دنبال "بهار عربی" علیه بشار اسد به عنوان یک رژیم بیرحم و دیکتاتور میرفت که بساط رژیم خانواده اسد را در هم بپیچد، بلافاصه دو قطب منطقه ای و جهانی به میدان آمدند و دخالت کردند. یکی با هدف دفاع از بشار اسد و شکست انقلاب مردم، شامل جمهوری اسلامی، عراق و حزب الله و روسیه، قطب مقابل برای سرنگونی بشار اسد از راه شکست انقلاب مردم سوریه شامل ترکیه، عربستان و قطر و دولتهای غربی به رهبری آمریکا با تقویت جریانات اسلامی تروریست مسلح که بتوانند سوریه را به منطقه تحت نفوذ خود تبدیل کنند.

جدال این دو قطب از سال ۲۰۱۲ در سوریه شدت بیشتری گرفت. ترکیه با حمایت آمریکا و متحدین منطقه ای خود افسران فراری از ارتش اسد و سران قبایل و جریانات اسلامی را در سوریه آموزش داد و ابتدا ارتشی به اسم ارتش آزاد تشکیل دادند.

جریانات اسلامی تروریست هم در ارتش آزاد و هم مستقل از آن با استفاده از کمکهای نظامی و مالی و اطلاعاتی و.... تقویت شدند. همه جریانات تروریست اسلامی از ارتش آزاد گرفته تا بقیه جریانات اسلامی از جمله داعش و القاعده و... کمک بی دریغ کشورهای این قطب را دریافت کردند و مسلحانه وارد جنگ با ارتش سوریه شدند. از روزی که انقلاب متمدنانه و شهری مردم به جنگ مسلحانه این جریانات با ارتش سوریه تبدیل شد، امکان و مجالی برای ابراز وجود مردم معترض و مدرن باقی نماند. آنچه ما بعد از شش ماه از عمر انقلاب شاهدش بودیم این بود که مردم انقلابی خانه نشین شدند و جریانات تروریست اسلامی و حکومت بشار اسد میداندار رقابت و جنگ با همدیگر.

 

شکست انقلاب سوریه و نتایج آن

در حدود شش ماهی که انقلاب مردمی علیه بشار اسد در جریان بود مردم دنیا از اتحاد و انقلاب و مطالبات بر حق مردم سوریه به شعف آمده بودند و انتظار این بود که یکی بعد از دیگری انقلابی که به بهار عربی معروف شده بود حکومتهای دیکتاتور و قهار منطقه را مورد تعرض قرار بدهد و مردم این کشورها بتوانند به زندگی امن و مرفهی دست پیدا کنند. همین انتظار و امید به آینده ای بهتر و دنیای بهتر، مایه نگرانی و خشم قدرتهای جهانی و دولتهای منطقه ای شد. برای شکست آن انقلاب و برای سد کرن آن طرح و برنامه ریختند. در نتیجه کشمکش و رقابت این قدرتها و جنگ نیابتی آنها با همدیگر کشور و انقلاب سوریه را با سرنوشتی مواجه کردند که امروز کمتر کسی بیاد دارد که انقلابی در جریان بود و ترس مرگ دیکتاتورها را برداشته بود.

بدون شک اولین قدم و اولین هدف طراحان دو طرف جنگ نیابتی در سوریه این بود که انقلاب را شکست بدهند و خطر انقلاب و شورش مردم را از سر دیکتاتورهای منطقه بردارند. متاسفانه جبهه ضد انقلاب که شامل هر دو قطب میشود به این هدف خود رسیدند. اما این نه پایان سناریویی که در سوریه آغاز کرده بودند بلکه آغاز آن بود. سناریو سیاهی که به کشور سوریه تحمیل شد نتیجه اش تنها ویرانی و از هم پاشیدن شیرازه آن جامعه نبود. بلکه در جبهه دولتهای غربی تشتت و بی اعتمادی و سبک شدن وزن آمریکا در جدالهای جهانی و منطقه ای پیامدهایی داشت که کشورهای متحد او یکی بعد از دیگری به عنوان نیرو و دولتهای گریز از مرکز عمل کردند و این دومی موقعیت آمریکا را بیش از پیش تضعیف کرد و قطب مخالف به رهبری روسیه را تقویت نمود.

 

موقعیت تضعیف شده آمریکا و نتایج آن

بلافاصله بعد از اینکه در نتیجه رقابت و جدال دو قطب رقیب با همدیگر، انقلاب سوریه شکست و به جنگ داخلی سوریه تبدیل شد، رقابت آنها شدت بیشتری گرفت. نه تنها رقابت این دو قطب باهمدیگر شدت گرفت، بلکه رقابت دولتهایی دخیل در این سناریو بویژه دولتهایی که متحد غرب بودند به رقابت با همدیگر پرداختند. چنانچه دولت عربستان و قطر علیه همدیگر و این دو در مقابل ترکیه منافع و سیاست مورد نظر خودشان را تعقیب کردند. آمریکا با یکه تازی خود که هیچکدام از اینها را دوست قابل اعتماد نمیدانست به رقابت پوشیده ای با آنها و برای تضعیف همه آنها دست بکار شد.

در پروسه ای چند ساله و در وسط راه دولت ترکیه احساس کرد سرش بی کلاه مانده و دوستانش به او خیانت کرده اند. هنگامیکه عربستان همراه با ارتش مصر دوست و متحد ترکیه اخوان المسلمین را از قدرت ساقط کرد و در قدم بعدی عربستان ائتلاف کشورهای عربی متحد خود و رهبری این ائتلاف علیه حوثیها را بعهده گرفت، اوردوغان با زانو زدن در مقابل پوتین از او معذرت خواهی کرد و او را جای اعتماد بیشتری دانست. این رویکرد تازه و غیر مترقبه ترکیه مورد استقبال روسیه قرار گرفت و قرار دادهای اقتصادی و سیاسی فیمابین اکنون مایه نگرانی کشورهای عضو ناتو بویژه آمریکا شده است.

اگرچه ترکیه تلاش میکند با روسیه دوستی برقرار کند و روسیه هم با آغوش باز از او استقبال کرده است، اما جابجایی ترکیه از قطبی به قطب دیگر و مهاجرت کردن او به سمت روسیه امری ممکن و عملی بنظر نمیرسد. با این وجود این اولین مورد نبود که یکی از دوستان آمریکا و غرب با رویکرد نزدیکی به روسیه نارضایتی اش را نشان میداد. قبلا هنگام کودتای ارتش مصر علیه محمد مرسی رئیس جمهور این کشور عربستان برخلاف توصیه های رسمی آمریکا و اروپا در کنار ارتش مصر ایستاد و میلیاردها دلار به ارتش مصر کمک بلاعوض پرداخت. خرید تسلحیات نظامی سه میلیارد دلاری سیسی از روسیه تنها یک مورد علنی این کمکها است.

نه تنها عربستان و ترکیه بلکه دولت اسرائیل هم در این دوره نسبت به آمریکا بی اعتمادی خودش را پنهان نکرد. او در مورد توافق برجام همراه عربستان و کشورهای خلیج سیاست غرب و آمریکا را ناقض پیمانهای دوستی خود و آن کشور ارزیابی کردند.

در این میان روسیه تلاش کرد به عنوان قدرتی جهانی که بعد از یک دوره ۲۰ ساله رکود و کم تاثیری در سیاست جهانی و منطقه ای جایگاهی برای خود کسب کند و منطقه نفوذی در منطقه و جهان پیدا کند. روسیه هم در قضیه اوکراین و قبلا گرجستان و هم در مورد سوریه نقش متحد قابل اعتمادتری نسبت به آمریکا برای دوستانش ایفا کرد. این موارد فوق البته تنها نمونه هایی از نتایج موقعیت تضعیف شده آمریکا بعد از عروج دوباره روسیه به عنوان یک قدرت جهانی است.

ادامه دارد

 

ایسکرا ۸۶۲