دسامبر ۲۰۱۶

            

     

چپ سنتی در آیینه مرگ کاسترو

 محمد آسنگران

 

تصویری که از اغلب نوشته چپهای ایرانی گرفته میشود عمدتا جنبه های مثبت کاسترو و حکومت کوبا است. کسانی از این طیف خیلی با احتیاط از کاستیها هم گفته اند. این تصویر عمومی است.

تاجایی که از نقاط خوب و رفرمهای اجتماعی در جامعه کوبا گفته میشود و مربوط به سالهای اول و عمدتا یک دهه اول بعد از انقلاب کوبا است هر چند با اغماض اما قابل فهم است و طبعا به نفع مردم اقدامات قابل توجهی در زمینه بهداشت و تحصیل اتفاق افتاده و همچنان ادامه دارد. این دوره را در سیاست مارکسیستی دوره انقلابی و تثبیت قدرت سیاسی مینامند. از دهه دوم انقلاب کوبا به این طرف که دوره انقلابی و تثبیت حاکمیت تازه به قدرت رسیده وارد فاز سازندگی و سرو سامان دادن به اقتصاد و سیاست آن کشور میشود، ما بجز ادامه همان رفرمهایی مثبت در نظام سرمایه داری و برقراری سرمایه داری دولتی شاهد تحول تازه ای نیستیم. هر چند این کشور همچنان در محاصره اقتصادی آمریکا و متحدینش است اما در عین حال در جهان دو قطبی آن دوره کوبا به کشورهای بلوک شرق تعلق دارد و با بخشی از جهان ارتباط دوستی برقرار کرده است.

ادامه همان سیستم سرمایه داری دولتی که امروز در بهترین حالت درجه ای از رفرم در نظام سرمایه داری را به ما نشان میدهد تحت هیچ عنوانی قابل دفاع نیست و ربطی به سوسیالیسم ندارد. زیرا این رفرمها در بهترین حالت قابل مقایسه با رفرمهای همه جانبه کشورهای سرمایه داری اروپا بویژه اسکاندیناوی هم نیست.

اما در میان بد و بدتر میشود گفت که کوبا از بقیه کشورهای مشابه آمریکای لاتین و دوست آمریکا بهتر است.

اینکه کوبا محاصره شده و تحت فشار بوده و... بهانه ای نمیشود که مردم بیش از نیم قرن از بسیاری از حقوق خود محروم باشند. علاوه بر این در دوره ما که اسلام سیاسی به عنوان نیروی مافوق ارتجاعی به جان بشر افتاده است اینکه کاسترو به دست بوس خامنه ای و احمدی نژاد و روحانی و... میرود ورفته و در کنار حزب الله و حماس و.... قرار میگیرد، نمیتوان آنرا کاستی سیاست کاسترو و دولت کوبا نامید. سیاست ارتجاعی و دست بوسی هیتلر ایران و همپیمانی با داعشهای ایران که حیاتشان در نتیجه یک نسل کشی بوده است فقط سیاسیت خارجی اشتباه نیست این نزدیکی دو جنبش چپ سنتی و اسلام سیاسی است.

نزدیکی جنبشی آنها با هم یک کمبود یا کاستی تحمیلی نبوده و نیست. زیرا جنبش کاسترو جنبشی چریکی ضد امریالیستی و دقیقتر ضد آمریکایی بود و انقلاب کوبا هم نه یک انقلاب سوسیالیستی بلکه یک انقلاب استقلال طلبانه و ضد آمریکا و باتیستا به عنوان دوستان آمریکا بود. این انقلاب حکومت حلقه بگوش آمریکا یعنی باتیستا را سرنگون کرد.

رفرمهایی که در کوبا اتفاق افتاد ادامه و یا نوعی از همان رفرمهایی بود که قبلا در شوروی دوران استالین اتفاق افتاده بود. آموزش و بهداشت رایگان و رسمیت یافتن حقوق زن و تعیین محدوده دستمزد و.... نوعی کپی برداری از همان رفرمهای قبلا اتفاق افتاده در شوروی تحت حاکمیت سرمایه داری دولتی بود.

جنبشی که کاسترو در راس آن قرار گرفت و کشور کوبا را از چنگال باتیستا خارج کرد و مردم را از یک دوره تاریخی سیا عبور داد جنبشی ضد آمریکایی و ضد دیکتاتوری بود. اما خود این جنبش ناسیونالیستی و ضد آمریکایی برای رها کردن کوبا از زیر سلطه آمریکا و وابستگانش تحت تاثیر چپ آن دوره بود که آلترناتیوی بجز سرمایه داری دولتی کنترل شده و با برنامه نداشت.

بنابر این نقد من به سیستم حاکم بر کوبا همان نقد کمونیسم کارگری به شوری در ابعاد بزرگتر و همه جانبه تر است. سرمایه داری دولتی با هر درجه از تفاوتی که باهمدیگر داشته باشند ماهیتا نظامی استثمارگراند. در عین حال با هر رفرم قابل دفاعی سیستمی است که باید از ریشه نقد و تغییر کند.

علاوه بر نکات فوق رژیم کوبا به رهبری کاسترو از دهه هشتاد میلادی تا کنون به دلیل ماهیت جنبشی آن و نه تحمیل به آن، پرو اسلام سیاسی بوده و هست. نمیتوان بعد از نسل کشی در جمهوری اسلامی کاسترو به دستبوس هیتلر بیرحمی مانند خامنه ای برود و آنرا کاستی و یا اشتباه نام نهاد. این حقیقت را باید با اعتماد بنفس بیان کرد که جنبش چپ سنتی و اسلام سیاسی با همدیگر خویشاوند هستند و نقطه وصلت آنها ضد امپریالیست بودنشان است. ضد امپریالیست بودن آنها به معنای همپیمانی با هر جک و جانوری به شرط ضدیت با آمریکا است. و.....

چند ساعت بعد از مرگ کاسترو کامنتی در مورد سیاست بی بی سی و کاسترو نوشتم و دیکتاتور نامیدن کاسترو را یک کار غیر اخلاقی و جانبداری سیاسی این رسانه نامیدم. اما همانجا هم با صراحت گفتم که کاسترو و جنبش او نه کمونیستی بود و نه هدفش رسیدن به کمونیسم. با این حال مردم کوبا زندگیشان بهتر از کشورهای مشابه است.

اما دیکتاتورها و راستها تلاش میکنند حمله به کاسترو را با هدف حمله به چپ و کمونیسم پیش ببرند. چپ اگر منتقد منصف و روشن بین کاسترویسم نباشد نمیتواند فقط از موضع دفاع بایستد و بگوید شما پرو آمریکائیها خودتان بدتر هستید. اول باید جای درست ایستاد، نقد سیستم سرمایه داری دولتی کوبا را و جنبش چپ چریکی و استقلال طلبانه در چهار چوب نظام سرمایه داری را شناخت و زیر نقد گرفت، تا بشود به راستها و دیکتاتورهای مورد دفاع آمریکا و غرب حمله کرد.

چپی که خود را کمونیست میداند نمیتواند سیاست نسبی گرایی را پیش ببرد و فقط جنبه های مثبت رفرم در کوبا را ببیند اما سیاست اعدام و عدم آزادی مخالفین و ادامه سرمایه داری دولتی و نظام کار مزدی و طبعات این نظام در کوبا را قلم بگیرد. کوبا در بهترین حالت تاثیراتی از ایده های سوسیالیستی گرفت و رفرمهایی انجام داد. زیرا دوره انقلاب کوبا چپ و کمونیسم اسم معتبری بود که هر ناسیونالیست و ضد استعماری برای استقلال کشور خود به آن چنگ مینداخت. از نظر من نه جنبش علیه باتیستا سوسیالیستی بود و نه حکومت کاسترو میخواست سوسیالیسم را پیاده کند. علاوه بر این کاسترو و دولت کوبا دوست نزدیک جمهوری اسلامی و جریانات اسلامی بوده و هستند. این یکی نه بخاطر نیاز مالی و اقتصادی کوبا برای ادامه حکومت خود بلکه نزدیکی جنبشی آنها با همدیگر مبنای آن است.

بنابراین از نظر من سیاست کمونیستی در این مورد در خطوط کلی آن باید چنین باشد: در عین حال که سیاست راستها علیه چپ را باید زیر نقد گرفت و حقیقت تاریخ و سیاست در کوبا را یادآوری کرد، همزمان باید نقد همه جانبه و منصفانه ای علیه سیستم سرمایه داری دولتی حاکم بر کوبا را با شفافیت بیان کرد و در کنار طبقه کارگر و کمونیستهای کوبا علیه رژیم سرمایه داری دولتی حاکم ایستاد.


ایسکرا 
۸۶۱