دسامبر
٢٠١١
|
در
دفاع از
سکینه
محمدی
آشتیانی
آخ پسرم!
این چه
اتفاقی
بود ؟که
افتاد. "من
نه قاتلم!
و نه از
عشقى
فهمیدم".
پسرم گاها
فکر می کنم
که چه زیبا
بود اگر
شاعری،قصه
نویسی در
وصف حال و
روز ما
چیزی می
نوشت.....اگر
خودم
توانش را
داشتم با خط درشت
بر دروازی
شهر می
نوشتم.
"
قویترین
مرد جهان
سجاد خودم است که
رنجها را
به جان
خرید و
نپذیرفت
که مادرش
سنگسار
شود. سجاد
خودم باورش
همچون کوه
استوار/
مرد
روزهای
سختی. "
آخ پسرم
این چه
اتفاقی
بود؟ که
افتاد........ من
نه قاتلم!
و نه از
عشقى
فهمیدم.
من
فقط به
بچه هایم فکر می
کردم و
اینکه
روزی
دخترم
عروسی
کرده و
پسرم پدر
شده، از
همه شیرین
تر من مادر
بزرگ شده
ام.
اخ پسرم
چرا؟ همه
چیز سیاه
است. و چرا
من
پرنده
بال
شکستۀ و پر
کندۀ در
کوچ زندان.
مجبورم
می کنند که
بپذیزم
قاتلم.آخ
سجاد خودم ای
کاش روزی
حقیقت
عریان دلم/
پر
می گرفت .... اما
چه کنم
..... روزگاران
غم انگیز و
بادهای
شوم در گذر.
یک شب
دلارا
را برد و
شبی دیگر
شهلا/
یک روز
نداها را/
و یک روز
مرا به کام تلخ
.
اما
هر اتفاقی
که بیافتد
از شهامت بچه
هایم نمی
کاهد.
دختر
و پسر من
در برابر
هر باد
شومی
پناهگاه
مادریست
از دیار
دور.
شمی
صلواتی
٢٣
دسامبر
٢٠١١
|
|
|