آگوست ٢٠١٠

             

 

در مورد كمپین نجات سكینه محمدی آشتیانی و ابعاد آن

 

محمد آسنگران

 

 بی شك این كمپین بزرگترین و وسیعترین كمپین جهانی علیه سنگسار و علیه جمهوری اسلامی است. رفقای دیگر در مورد ابعاد عملی و تاثیرات سیاسی این كمپین مقالات متعددی نوشته اند. من در این نوشته تلاش میكنم از زاویه دیگر به این كمپین بنگرم٬ زیرا شناخت این وجه فعالیت میتواند تجربه مهمی برای حركات بعدی هم محسوب شود.  با اطمینان میتوان گفت كه این كمپین بزرگترن حركتی است كه تا كنون اپوزیسیون علیه جمهوری اسلامی سازمان داده است. قبلا نمونه های زیادی از كمپینها و حركات موفق را شاهد بوده ایم٬ اما هیچكدام از آنها تا این حد جهانی٬ وسیع  و توده ای نبوده است. هیچكدام از آنها تا این حد رژیم اسلامی را تحت فشار و ناچار به جوابگویی نكرده است. این كمپین تا همین امروز بسیار بزرگتر از تمام حركات و كمپینهای اپوزیسیون جمهوری اسلامی از جمله كمپینهای خود ما در طول سه دهه گذشته بوده است. تا كنون ما شاهد هیچ موردی در این ابعاد از دخالت رسانه های جهانی٬ دخالت شخصیتها و دخالت توده عظیم مردم  و حتی دولتها نبوده ایم. بنابر این ابعاد و گستردگی این كمپین قابل مقایسه با هیچ كمپین دیگری نیست. سكینه محمدی اكنون نه تنها به چهره ای شناخته شده در جهان تبدیل شده است بلكه عكس و اسم او به عنوان یك قربانی در ابعادی میلیونی سمپاتی به خود جلب كرده است. برای اولین بار در تاریخ اپوزیسیون ایران به فراخوان یك جریان رادیكال٬ انسان گرا و مترقی٬ در یك روز هماهنگ در صد شهر جهان مردم صدایشان را علیه سنگسار و علیه جمهوری اسلامی بلند میكنند و در مقابل توحش اسلامی از انسانیت و تمدن دفاع میكنند. این اتفاق كم نظیر در متن شرایط و اوضاع سیاسی معینی در ایران  ممكن شده است. اوضاعی كه از یك سال و چند ماه گذشته كل چهره سیاسی جامعه ایران را دستخوش تحول جدی كرده است. اتفاقی كه نه تنها دو جناح قبلی رژیم اسلامی را به جان هم انداخته است٬ بلكه جناح حاكم هم تحت فشار به چند دسته تقسیم شده است.  اما همه این فاكتورها فقط زمینه و موقعیتی را نشان میدهد كه به ما میگوید: میتوان چنین فعالیتی را انجام داد. بنابر این نیروی فعاله و خط سیاسی و موقعیت شخصی معینی لازم بود كه از چنین شرایطی بتواند  استفاده كند و این كمپین را سازماندهی كند. اگر شخصیتهای مطرح و رهبری این كمپین كسانی مثل مینا احدی و مریم نمازی و ..... امروز به اعتراف همه رسانه های مهم جهان نقش تعیین كننده و مهمی به عهده گرفته اند٬ نتیجه و ثمره همین كمپین نیستند. زیرا علاوه بر سابقه ای طولانی آنها علیه جمهوری اسلامی و دفاع بدون اما و اگرآنها از حقوق انسانی همه انسانهای تحت ستم٬ در چند سال گذشته آنها با تلاشی خستگی ناپذیر پرچم نقدی روشن و راهگشا در مقابل جنبش اسلام سیاسی بر افراشتند. آنها درمقابل یك جنبش وحشی قد علم كردند و سد سكوت و ایگنور كردن رسانه های اصلی غرب را شكستند.  به همین دلیل آنها قبل از این كمپین شخصیتهای شناخته شده و مطرحی برای رسانه ها و مراجع بین المللی بودند. قبلا سد رسانه های مهم غرب را شكسته بودند. شكستن این سد كار آسانی نبود. ایده و طرح و نقشه و سیاست رادیكال و اجتماعی میخواست. تشخیص سیاسی و تحلیل درست از اوضاع لازم بود كه بتوان این سد را شكست. بدون آنها شكستن این سد ممكن نبود و بدون شكستن این سد آنها هم با هر سیاست رادیكالی كه داشند میتوانستند در حاشیه ای حوادث سیاسی قرار گیرند.  شكستن این سد سكوت و بی تفاوتی رسانه ها اولین بار با تشكیل سازمانهای اكس مسلم ممكن شد. همان سازمانی كه مورد غضب چپ غیر اجتماعی و سنتی واقع شد و شكستن سد رسانه های اصلی و میلیونی را نه نتیجه كاری آگاهانه و با نقشه كه حركتی "راست و حتی امپریالیستی" قلمداد میكرد. بخشی از این چپ كه خود را متفاوت از چپ حاشیه ای میدانست٬ سعی میكرد تقابل ما با اسلام سیاسی را بی اهمیت و افراطی و...معرفی كند. آنها در محافل خود مدعی بودند كه این روش به درد چپ نمیخورد. افراطی است. بخشی از جامعه را رم میدهد و....  به این ترتیب با سكوت و نق زدن در محافل ناخشنودی خود را بیان میكرد و مدعی اختلاف روش با ما در این عرصه بود. بدون اینكه روش خود را به بوته آزمایش بسپارد و منشا اثری در جامعه باشد. در حالیكه اختلاف ما با آنها نه تنها در روش بلكه اختلاف سیاسی و متدلوژیك بود. افتخار همه آنها این بود و هست كه در محفل خود حرفهای "قشنگ" بگویند و بشنوند و افتخار كنند كه "رادیكال" هستند. آنها كاری به جامعه و نقش رسانه در جهان امروز نداشتند و ندارند. اینجا تاكید بر یك موضوع اهمیت دارد و آن هم نقش رسانه ها در بی اهمیت نشان دادن چپ جامعه و مهندسی افكار عمومی است. اما این فقط یك بخش واقعیت است كه چپ را به موقعیت كنونی خود متقاعد كرده است. بخش دیگر واقعیت به خود این چپ برمیگردد. چپی كه بخواهد اجتماعی باشد راهی به جز این ندارد كه رادیكالیسمش را توده ای كند. چپی كه بخواهد از فرقه های موجود فاصله بگیرد و اجتماعا در نقش یك نیروی مدعی قدرت در جامعه ظاهر شود و در عرصه سیاست اكثریت جامعه را نمایندگی كند و اشتهای خود را برای كسب قدرت سیاسی نشان بدهد٬ باید رسانه هایی داشته باشد كه بتواند از طریق آنها به چشم و گوش میلیونها انسان دسترسی  پیدا كند.  باید این شانس و این موقعیت را پیدا كند كه خود را به معرض انتخاب بگذارد. بنابر این چپ ایران و فراتر از ایران كل چپ غیر كارگری و غیر اجتماعی دنیا٬ عادت كرده است كه نشریات٬ رسانه ها و مخاطبینش در حد عددهای دو رقمی و سه رقمی بیشترنباشد. آنها نمیتواند به این ابعاد میلیونی فعالیت فكر كنند. و فكر و ایده آن هم برایشان منحرف شدن و از ریل خارج شدن محسوب میشود. اما چپی كه بخواهد در دنیای كنونی خشتی رو خشت بگذارد و نانی به سفره انسانی اضافه كند و جان انسانی را نجات دهد نمیتواند به رسانه های میلیونی بی تفاوت باشد. این چپ یا باید خود صاحب این رسانه باشد و یا به فكر راهی برای استفاده از رسانه های موجود باشد. اگر فعلا به دلایل مختلف داشتن رسانه میلیونی ممكن نیست نمیتوانیم برای شكستن سد رسانه های موجود بی نقشه و بی اهمیت باشیم. اما اینها هیچكدام مشغله چپ غیر اجتماعی نیست. اهمیتی برایش ندارد. بنابر این یا در حاشیه میماند و یا اگر بخواهد در سیاست دخالت كند به راست میچرخد. این سیكلی است كه مرتب تكرار میشود وسیمای چپ را از بعد از انقلاب اكتبر تا كنون ترسیم میكند.  بعد از تجربه شكست انقلاب اكتبر برای اولین بار چپی پا به عرصه سیاست میگذارد كه دنیا را طور دیگری میبیند. سیاسی است. ایدئولوژیك نیست. خود را صاحب جامعه میداند. با تكرار بی محتوای سوسیالیسم و كارگر مشغول خود ارضایی نیست. بر عكس دست اندركار تغییر جامعه در هرجا و در همه حال است. مسئله زن و آزادیهای سیاسی و مقابله با مذهب و غیره را امر دمكراتیك و درجه دوم كم اهمیت نمیداند. بلكه تمام مسایل جامعه را به خود مربوط میداند و برای همه آنها از زاویه یك كمونیست  پاسخ دارد و یا به دنبال پاسخ میگردد. دو قطبی فعالیت سوسیالیستی دمكراتیك را از سالها قبل دور ریخته و خود را كمونیست دخالتگر تعریف كرده است. به تمام مسایل جامعه كار دارد. تغییر مثبت در جامعه را به آینده نامعلوم حواله نمیدهد. تغییر در زندگی همین امروز خود و همنوعانش را امری ممكن و فوری میداند. اینها گوشه هایی از ویژه گی این كمونیسم دخالتگر است. گوشه ای از پراتیك این نوع كمونیسم سازمان دادن٬ رهبری و هدایت این كمپین است. كمپین نجات سكینه محمدی آشتیانی اگر چه یك مسئله انسانی است و همه اقشار و گرایشات بجز جمهوری اسلامی كه میخواهد سنگسار كند٬ بقیه ظاهرا هر كدام به نوعی خود را موافق این كمپین نشان میدهند. اما در همین سطح هم جدال گرایشات مشهود است. دنیا در مورد این كمپین صدایش بلند شده است اما اكثریت قریب به اتفاق گرایشات و جریانات سیاسی ایرانی فعلا از خواب خرگوشی بیدار نشده اند. مشغول چرتكه انداختن هستند كه چقدر به نفع گروه آنها است كه وارد این میدان بشوند یا نشوند. ما و این اپوزیسیون چپ و راست در تحولات بعدی هم همدیگر را خواهیم دید. جامعه هم قضاوتش را كرده است و میكند. اینجا بر جریانات راست و ارتجاعی حرجی نیست. اما جریاناتی كه خود را چپ میدانند كجا ایستاده اند٬ چكار كرده اند٬ چه سیاستی در پیش گرفته اند. اینها سوالاتی است كه در قبال این كمپین روی میز هر جریان سیاسی قرار میگیرد. آیا جواب قانع كننده ومسئولانه ای برای آن دارند؟ یا مشغول مسایل مهمتری هستند!

24 اوت 2010