|
مصاحبه
با محمد
آسنگران
در مورد
معاملات
دولتهای
غربی با
جمهوری
اسلامی
وبررسی
علت
دستگیری و
تعرض به
مراکز پ.ک.ک
و پژاک در
بلژیک و
آلمان
ایسکرا:
روز پنچ
شنبه ٤ ماه
مارس پلیس
بلژیک به
محل
استودیوی
تلویزیون
"روژ
تی وی" حمله
کرد و
تعدادی از
مسئولین و
کارمندان
تلویزیون
را
بازداشت
کرد و طبق
اخبار
تایید
شده،
پلیس
بلژیک
امکانات
و وسائل
فنی این
فرستنده
را خراب و
یا با خود
برده است.
چند دفتر
ومراکز
دیگر
وابسته به
پ.ک.ک هم
مورد حمله
قرار
گرفته و
تعداد
دیگری هم
بازداشت
شده اند
ازجمله دو
نفر از
مسئولین
آنها و
رئیس
شرکتی که
تلویزیون
به اسم او
ثبت شده
است. روز
بعد در
کشور
آلمان
حاجی
احمدی
رهبر "
پژاک " بنا
به درخواست
دادگاه
عالی کشور
بلژیک
دستگیر
میشود. قبل
از این
وقایع
جمهوری
اسلامی
ریگی را با
همکاری
پاکستان و
آمریکا
دستگیر
کرده بود.
این
رویدادها
سریعا در
رسانه ها
منعکس
شدند. این
اتفاقات
سئوالات
متعددی را
طرح کرده
است. اولین
سئوال این
است که چرا
پلیس به
چنین حمله
ای اقدام
کرده است؟
م.آسنگران:
اجازه
بدهید
برای پاسخ
به این
سوال
ابتدا
تبیین
خودم را از
این نمونه
ها فراتر
ببرم. زیرا
پرداختن
به این
اتفاقات
به تنهایی
ممکن است
ما را به
جوابی
گمراه
کننده
برساند. به
نظر من این
مورد مشخص
تنها حلقه
هایی از یک
زنجیره
اتفاق و در
متن
سیاستهای
عمومی تر
قابل
بررسی است.
این
اقدام
دولت
بلژیک طبق
گفته های
پلیس و
دادگستری
این کشور
گویا بر
اساس
درخواست و
مدارکی
بوده است
که دولت
آمریکا و
منابع
امنیتی
بلژیک
بدست
آورده اند.
اما
واقعیت
عمیقتر و
فراتر از
اینها است.
خارج از
اینکه این
دولتها چه
مدارکی در
دست دارند
و این
اطلاعات و
مدارک تا
چه حد درست
یا غلط
هستند،
آنچه
نباید از
نظر دور
داشت
معاملاتی
است که دول
اروپایی
همراه با
آمریکا در
پشت صحنه
با
دولتهای
معینی در
خاور
میانه و
مشخصا
ترکیه و
ایران پیش
میبرند.
حقایق پشت
این
اقدامات
یک معامله
کثیف است.
ابعاد این
معاملات
هنوز
هویدا
نشده است.
حمله به پ.ک.ک
و پژاک در
کشورهای
اروپایی
را باید در
کنار
معاملاتی
از نوع
دستگیری
ریگی قرار
داد. این
دو نمونه
فقط گوشه
ای از
معاملاتی
است که
دولتهای
غربی
میخواهند
برای
رسیدن به
اهدافشان
در
خاورمیانه
پیش ببرند.
آنها با
این
اقدامات
میخواهند
امتیازاتی
به رژیم
اسلامی و
دولت
ترکیه
بدهند که
کمک کند
معاملات
دیگری به
سرانجام
برسد.
دستگیری
ریگی
اساسا
برنامه ای
مشترک
آمریکا و
پاکستان و
جمهوری
اسلامی
بود. اما
اساس قضیه
امتیازی
است که از
جانب
آمریکا به
رژیم حاکم
در تهران
داده شد.
مورد پ.ک.ک
و پژاک هم
در این
چهار چوب
باید
نگریسته
شود. این
یک امتیاز
به دولت
ترکیه و
جمهوری
اسلامی
است. قبلا
هم با
اعلام
لیست
تعدادی از
افراد
اپوزیسیون
به عنوان
کسانی که
تحت تعقیب
پلیس بین
المللی
هستند
امتیازاتی
برای
جمهوری
اسلامی
قایل شدند.
اما ظاهرا
این بار با
حمله به پ.ک.ک
و پژاک این
سیاست را
در ابعاد
گسترده
تری
میخواهند
پیش ببرند.
سعی
میکنند با
این
اقدامات
جمهوری
اسلامی و
ترکیه را
به همراهی
با
سیاستهای
خود در
منطقه
متقاعد
کنند.
بویژه
قرار است
در
خاورمیانه
مصالحه
هایی صورت
بگیرد و
نگران
مانع
تراشی
جمهوری
اسلامی
هستند. همه
اینها به
عنوان
یک زنجیره
اقدامات
به هم
مربوط
میشوند.
این حرکت
مرکب،
قرار است
موانع پیش
روی
سیاستهای
آمریکا و
متحدین
اروپایش
در منطقه
را برطرف و
یا با
موانع
کمتری
مواجه کند.
اما
مطمئنا
این
دولتها
باز هم به
اهداف خود
یعنی راضی
کردن و
مهار
جمهوری
اسلامی
موفق
نمیشوند.
زیرا مشکل
جمهوری
اسلامی
برای
همراهی با
دولتهای
غربی این
نیست که
نمیخواهد
سازش کند و
همراه
دولتهای
غربی شود.
مشکل پایه
ای تر است.
جمهوری
اسلامی
منبعث از
جنبش
اسلام
سیاسی است.
خود را
سخنگو و
رهبر این
جنبش
ارتجاعی
میداند.
سهم خواهی
جنبش
اسلام
سیاسی
برای شریک
شدن در
قدرت و
ثروت،
ابعادی
منطقه ای و
حتی جهانی
پیدا کرده
است. این
دو قطب
تروریسم
اسلام
سیاسی و
تروریسم
دولتی غرب
بعد از
ریختن
دیوار
برلین،
مناسباتشان
وارد فاز
جدیدی شد و
این فاز
هنوز به
پایان
نرسیده
است. جدال
آنها بر سر
چگونگی
تقسیم
مناطق
نفوذ و
اعمال
سیاستهای
مورد
نظرشان
همچنان
ادامه
دارد. در
متن این
جدال
معاملات و
مذاکرات
متعددی در
سطوح
مختلف در
جریان
بوده و هست.
دولتهای
غربی به
سرکردگی
آمریکا با
قدرت
نظامی و
اشغال
افغانستان
نتوانستند
جنبش
اسلام
سیاسی را
مهار کنند.
اکنون
ترکیبی از
نظامیگری
و مذاکره و
معامله
قرار است
آنها را به
اهداف خود
نزدیک کند.
جنبش
اسلام
سیاسی و
جریانات
آن فقط
با فاصله
گرفتن از
سیاستهای
تا کنونی
خود
میتوانند
همراه دول
غرب بشوند
و این امری
غیر ممکن
است.
جمهوری
اسلامی و
حماس و حزب
الله و...
اگر
بخواهند
این شیفت
را انجام
بدهند
باید از
سیاستهای
تا کنونی و
از جنبش
خود فاصله
بگیرند.
اما در عین
حال
میدانند
که اگر از
سیاستهای
تروریستی
تا کنونی
دست
بردارند،
جایگاهی
که نزد دول
غرب پیدا
کرده اند
را از دست
میدهند.
جنبش
اسلام
سیاسی و
جریانات
منبعث از
آن با اتکا
به فرهنگ
اسلامی و
ضد غربی
گری تا
کنون
توانسته
است سهیم
در قدرت و
استثمار
در
بخشهایی
از جهان
بشود. این
نقطه قدرت
و امتیاز
را
نمیخواهند
از دست
بدهد.
مسئله
اصلی این
است که
دولتهای
غربی خود
مبتکر و
معمار
قدرتگیری
این جنبش
بوده اند.
اکنون
زیاده
رویهای
این جنبش
را
میخواهند
هرس کنند و
به معامله
و مصالحه
با آن
بپردازند.
به نظر من
این امری
غیر ممکن
است که
جمهوری
اسلامی و
دیگر
جریانات
جنبش
اسلام
سیاسی
تماما با
دول غرب
همراه
شوند. چون
هرس شدن
زیاده
رویهای
این جنبش
به معنی
قیچی کردن
پر و بال
آنها است.
اگر چنین
اتفاقی
بیفتد
مردم خود
این
کشورها یک
روز هم
حاکمیت
این جنبش
ارتجاعی
را تحمل
نمیکنند و
آنها را
ساقط
میکنند.
جمهوری
اسلامی و
دیگر
جریانات
اسلام
سیاسی این
امر را به
خوبی
میدانند و
به همین
دلیل تنها
به بازی و
معامله در
چهارچوب
حفظ پایه
های خود
رضایت
میدهند نه
بیشتر.
دولتهای
غربی هم
کارتهای
بازی
بیشتری در
اختیار
ندارند
آلترناتیو
مورد نظر
خود برای
جمهوری
اسلامی را
ندارند.
ناچارند
با حفظ این
رژیم به
معاملاتی
در حد
منافع دو
طرف و در
چهار چوب
داده های
تا کنونی
اکتفا
کنند.
دول غرب به
سرکردگی
آمریکا با
حمله به
عراق و
ساقط کردن
صدام حسین
به یک
اشتباه
محاسبه
استراتژک
دچار شدند.
معادلات
خود ساخته
در منطقه
را با
بحرانهای
سختی
مواجه
کردند که
بعد از
بیست سال
هنوز
نتوانسته
اند راه حل
قابل
قبولی
برایش
پیدا کنند.
قدرتهای
جهانی و
دولتهای
منطقه
هنوز از
زیر آوار
تاثیرات
قلدرمنشی
های
آمریکا و
اشغال
عراق
نتوانسته
اند بیرون
بیایند.
بنابر این
نمیخواهند
یک بار
دیگر
اشتباه
استراتژیک
دیگری را
مرتکب
شوند. به
همین دلیل
از راه
معامله و
مصالحه با
نیروهای
جنبش
اسلام
سیاسی
میخواهند
به
اهدافشان
برسند. به
نظر من
اقدامات
دولتهای
اروپایی
علیه
جریانات
اپوزیسیون
جمهوری
اسلامی و
ترکیه را
باید در
متن چنین
شرایطی و
برای
معامله با
دولتهای
منطقه دید
و بررسی
کرد.
ایسکرا:
حال سوال
این است
چرا حمله
به این
نیروها را
برای
معاملات
خود
انتخاب
کرده اند؟
م. آسنگرآن:
مقدار و
ارزش
معاملات و
مصالحه
این دو قطب
با همدیگر
فعلا در
سطح چراغ
سبز نشان
دادن به
همدیگر
است. به
همین دلیل
دول غرب با
تعرض به
نیروها و
جریاناتی
که حاشیه
ای تر و کم
نفوذ تر
هستند
آغاز کرده
اند. در
عین حال
تعرض به
جریاناتی
از نوع
ریگی و
پژاک و پ.ک.ک
برای غرب
آسانتر و
در افکار
عمومی
کشورهای
خود قابل
قبولتر به
نظر میرسد.
از طرف
دیگر
ظاهرا و به
طور دو
فاکتو
جمهوری
اسلامی هم
قبول کرده
است که
جریانات
تروریستی
اسلامی در
عراق را
مهار کند و
مقتداصدر
و شبه
نظامیان
بدر در
عراق را
وارد یک
ائتلاف
کرده اند
که در چهار
چوب "
انتخاباتی"
در آن کشور
نقش بازی
کنند.
اما اگر
دولتهای
غربی و
جمهوری
اسلامی
بخواهند
وارد
معاملات
پایه ای و
اساسی
بشوند
باید از یک
طرف
آمریکا و
دول غرب
اسرائیل
را به قبول
وجود دو
دولت در
فلسطین و
اسرائیل
ناچار
کنند و از
طرف دیگر
جمهوری
اسلامی از
حمایت
جریانات
تروریستی
مانند
حماس و حزب
الله و
سیاستهای
تروریستی
خود دست
بردارد.
اما
همچنانکه
در جواب
سوال قبلی
گفتم این
امر ممکن
نیست و اگر
هم چنین
اتفاقی
ممکن شود
بازنده
اصلی آن
جنبش
اسلام
سیاسی است.
به نظر
میرسد که
این روند
با اتکا به
وجود
اعتراضات
میلیونی
در ایران
از یک طرف
و فشار
سیاسی و
اقتصادی
جهان علیه
جمهوری
اسلامی از
طرف دیگر
روندی است
که به
ضرر
جمهوری
اسلامی
پیش میرود
و حکومت
اسلامی
ناچار به
پرداخت
هزینه های
بیشتری
است. اما
دولتهای
اروپایی و
آمریکا با
اقدامات
تا کنونی
میخواهند
راه سازش
را به
جمهوری
اسلامی
نشان
بدهند.
جمهوری
اسلامی هم
میداند که
با این
سازش سند
پایان عمر
خود را
امضا
میکند.
اتفاقا
مشکل همین
جا است و
پیچیدگی
اوضاع
همین است
که شرایط و
تعادل
قوای فعلی
یک بن بست
را به دو
طرف تحمیل
کرده است.
ایسکرا:
بنابر این
توضیحاتی
که دادید
چنان
برداشت
میشود که
راه حلی
وجود
ندارد این
برداشت
درستی از
تحلیل شما
است؟
م. آسنگران
: به نظر من
راه حل
فوری و
عملی ای
برای
مصالحه و
یا رسیدن
به اهداف
این دو قطب
موجود
نیست. جدال
آنها و در
عین حال
معامله و
مذاکره
آنها
ناچارا در
عرصه های
مختلفی هم
چنان پابر
جا خواهد
بود. اما
سیر
تحولات
داخلی در
ایران و
خارج
ایران به
ضرر جنبش
اسلام
سیاسی پیش
میرود و
سیر افول
این جنبش
جزو
فاکتورهای
داده شده و
قابل
مشاهده
است. جنبش
اسلام
سیاسی و
جمهوری
اسلامی با
بحران
مشروعیت
در سطح ملی
و بین
المللی
مواجه
هستند.
جنبش
انقلابی
در ایران
فاکتور
تعیین
کننده ای
در
معادلات
سیاسی
ایران و
منطقه است.
در قطب
مقابل هم
افول
موقعیت
آمریکا
امکان
بازی
قدرتهای
دیگر را
فراهم
کرده و
چهره
سیاسی
دنیا از دو
قطبی
بلوکهای
شرق و غرب
به چند
قطبی بعد
از ریختن
دیوار
برلین
تبدیل شده
است. تسلط
برمناطق
تحت نفوذ
دولتهای
قدرتمند
دنیا خود
موضوع
جدال درون
قدرتهای
سرمایه
داری
درجهان
است. به
همین دلیل
امکان پیش
بردن یک
سیاست
واحد از
جانب
دولتهای
غربی له یا
علیه جنبش
اسلامی را
مشکلتر
کرده است.
به دلیل
وجود و
تاثیرات
این
فاکتورها
بود که
بالاتر
گفتم
اکنون دو
قطب
تروریستی
دنیا با یک
بن بست در
پیشبرد
سیاستهای
خود مواجه
شده اند.
اما راه حل
سومی
همیشه
وجود
داشته و
اکنون بیش
از همیشه
امید به
این راه حل
سوم بیشتر
شده است.
راه حل
مدرن و
انسانی
برای
حاشیه ای
کردن و
کنار زدن
دو قطب
تروریستی
به نظر من
اکنون از
کانال
سرنگونی
جمهوری
اسلامی
میگذرد.
زیرا با
وجود یک
جنبش عظیم
توده ای و
انقلابی
در ایران
امکان
سرنگونی
جمهوری
اسلامی یک
امر واقعی
وعملی به
نظر میرسد.
اما مانع
جدی برای
سرنگونی
جمهوری
اسلامی
تنها
سرکوبهای
داخلی و بی
رحم بودن
حاکمان
اسلامی در
ایران
نیست.
موانعی که
دولتهای
غربی برای
سرنگونی
جمهوری
اسلامی و
در مقابل
پیروزی
آزادیخواهان
و
کمونیستها
در ایران
ایجاد
کرده و
میکنند
کمتر از
موانع
داخلی
نیست. زیرا
نگران این
هستند که
کل سر رشته
فاکتورهای
منطقه از
دستشان
خارج شود. نگران
این هستند
که یک
نیروی چپ و
کمونیست
در ایران
قدرت را
بگیرد. این
نگرانی
هنگامی
برجسته تر
میشود که
خودشان
برای
جمهوری
اسلامی
آلترناتیو
دیگری
ندارند و
یا
نتوانسته
اند تا
کنون به آن
شکل بدهند.
به نظرم بن
بست آنها
اگر چه
تبعات و
موانعی که
قبلا به آن
اشاره شد
برای
سرنگونی
فوری
جمهوری
اسلامی و
قدرت گیری
قطب چپ و
کمونیست
جامعه در
ایران و
منطقه
ایجاد
میکند،
اما همه
آنها فقط
مانع و
مشکل
نیستند.
اتفاقا
هنگامیکه
حاکمان و
قدرتهای
بورژوایی
در بن بست
قرار
گرفته اند
و
نمیتوانند
سیاستهای
خود را
دیکته و
پیش
ببرند، چپ
و کمونیسم
بویژه در
ایران
میتواند
با قدرت و
اعتماد به
نفس
بیشتری
جلو بیاید
و برای کسب
قدرت خیز
بردارد.
این
فاکتور
برای
تحولات
مدرن و
انسانی در
ایران و
منطقه
تعیین
کننده است.
اگر امیدی
و راه حلی
وجود
داشته
باشد که
هست، آن
راه حل،
قدرت گیری
قطب چپ و
کمونیسم
در ایران
است. لازم
است تاکید
کنم قدرت
گیری و
بالندگی
این قطب
آزادیخواهی
بدون نقش
پیشتاز و
روشن بین
کمونیسم
کارگری و
مشخصا حزب
کمونیست
کارگری
ممکن نیست.
اما در عین
حال قدرت
گیری این
قطب چپ
بستگی به
روشن بینی
و دیدن
منافع
درازمدت
جبهه
آزادیخواهی
و انسانیت
از جانب
فعالین و
رهبران
کارگری و
به درجه ای
هم
نیروهای
دارد که
خود را در
داخل جنبش
چپ و
کمونیستی
میبینند.
به نظر من
اگر در
شرایط
کنونی کل
افراد و
جریاناتی
که خود را
چپ و
کمونیست
میدانند
به منافع
دراز مدت و
استراتژیک
رهایی
مردم از
بختک جنبش
اسلامی و
جنبش
ناسیونالیستی
توجه
کنند،
ناچارند
در مقابل
آلترناتیوهای
بورژوایی
آلترناتیو
قطب چپ و
کمونیستی
را تقویت
کنند. این
تنها راه
حلی است که
میتواند
به رهایی
جامعه
ایران از
ستم و
استثمار و
نابرابری
و تروریسم
منجر شود.
این تنها
راه حلی
است که
میتواند
دروازه ای
به روی
منطقه و
جهان
بگشاید که
کل جبهه چپ
و
آزادیخواهی
در دنیا را
وارد فاز
دیگری کند
و امید به
تحول و
تغییر را
در دنیا
برای بهتر
زیستن و در
امنیت
زیستن را
به امری
واقع و
عملی
تبدیل کند.
|