|
میزگرد ایسکرا با محمد
آسنگران و
منصور
فرزاد در
مورد 22
بهمن 30 سال
قبل و 22
بهمن پیش
رو
عبدل
گلپریان: با تشکر از شما
برای شرکت
در این
میزگرد،
اولین
سئوالم را
از محمد
آسنگران
شروع
میکنم.
تقریبا یکهفته به
22 بهمن
سالروز
انقلاب
بهمن 57
باقی
مانده است.
برای ورود
به بحث اگر
بخواهید
نگاهی به
انقلاب
بهمن ۵۷ داشته
باشید
کوتاه و
مختصرچه
نکاتی را
برجسته
میبینید؟
و شرایط
امروز را
چگونه
توضیح
میدهید؟
محمد
آسنگران: 22 بهمن
۵۷ روز
پیروزی
مردم برای
اعلام
پایان
رژیم
سلطنتی در
ایران بود.
مردم از
این بابت
پیروز
شدند و جشن
شادی برپا
شد. این یک
تحول
تاریخی
مهم و در
عین حال
تعیین
کننده بود.
در عین حال
بلافاصله
فصل دیگری
از تاریخ
آغاز شد.
در این
مورد
کتابها و
مقالات
زیادی
نوشته شده
است. اما
اجازه
بدهید من
وارد
جزئیات
نشوم،
پرداختن
به جزئیات
جایش در
این
گفتگوی
کوتاه
نیست. اگر
به عنوان
کسی که در
جریان این
انقلاب
بوده و
اولین
دوره
فعالیت
سیاسی خود
را از
اینجا
آغاز کرده
است
بخواهم
نگاهی به
گذشته خود
و انقلاب ۵۷ بیندازم، قطعا نگاه
امروز من
به نسبت
آنچه که آن
دوره
داشتم
متفاوت
است. آن
دوره مثل
همه
جوانان و
فعالین آن
انقلاب
امیال و
آرزوی خود
را در رفتن
شاه
میدیدم.
فکر
میکردم با
رفتن شاه
آزادی،
برابری،
رفاه و
انسانیت
درجامعه
حاکم
میشود. حال
هر تعریفی
که از این
آرزوها
داشتم. اما
برای
رسیدن به
آنها مثل
اکثر
جوانان آن
دوره حاضر
بودم که هر
نوع
فداکاری و
خطری را با
جان بخرم.
روزی که خمینی به تهران رسید
من احساسم
با بسیاری
از رفقایم
متفاوت
بود. کم
نبودند
کسانی که
فکر
میکردند
با آمدن
خمینی فضا
متفاوت
خواهد بود
و مردم
میتوانند
از موانع
بعد از شاه
راحتتر
عبور کنند.
یا
اینکه
خمینی
نمیتواند
جامعه را
مثل شاه به
قبرستان
تبدیل کند
و فضای
بازتری
خواهیم
داشت و....
من
همان دوره
وقتی متوجه شدم
یک آخوند
که اسمش را
در همین
انقلاب
شنیده
بودم و هیچ
آشنایی
قبلی با او
نداشتم،
را به
عنوان
رهبر
معرفی
کردند،
امید
چندانی به
تحقق
آرزوهایم
نداشتم.
زیرا نه
شکل ظاهری
و نه
افکارش
مرا
خوشبین
نمیکرد.
فرهنگ و
ادبیات
حرف زدنش
برای من
غریب و
مایه
تمسخر بود.
اما در عین
حال
قاطعیتی
در او
میدیدم که
مرا بیشتر
به فکر
کردن فرو
میبرد.
زیرا همان
قاطعیت که
اسمش را
امر به
معروف و
نهی از
منکر
گذاشتند
برای من
ترسناک و
مایه
نگرانی
عمیق بود.
سال
۵۷ در
این روز ما
شاهد
پایان یک
دوره
سیاه، اما
متاسفانه
آغاز یک
دوره
سیاهتر در
تاریخ
ایران
هستیم.
زیرا
مدتها قبل
از 22 بهمن،
انقلاب
آزادیخواهانه
مردم
ایران
بوسیله
جریان
اسلامی و
کمک دول
غرب سمت و
جهت دیگری
پیدا کرده
بود. ما آن
دوره کمتر
به این
مسئله دقت
میکردیم.
جریانات
سیاسی چپ و
حتی
لیبرال آن
دوره اگر
بشود به
آنها
لیبرال
گفت،
متوجه
ابعاد و
عمق و
گستردگی
این اتفاق
نا میمون
نبودند. از
میان
جریانات
چپ بخشا
حتی خود به
دنباله
روان و
معماران
همان
سناریوی
جریان
اسلامی
تبدیل
شدند.
البته
این تغییر جهت و تسلط جریان
اسلامی
اتفاقی و
ناگهانی
نبود. زیرا
هم دول غرب
و هم رسانه
های غربی
از جمله بی
بی سی با
تصمیمات
تعیین
کننده و
مهمی که بر
سر ایران و
آینده آن
گرفتند،
انقلاب را
به سمتی
سوق دادند
که به
مسلخگاه
برود و رفت.
هنگامیکه بخش قابل
توجهی
ازمردم را
به جریان
اسلامی و
خمینی
متوهم
کردند راه
سلاخی
انقلاب را
آسان
نمودند.
ضد
انقلاب
اسلامی بر
پایه رواج
توهم
تئوری
اسلام "مترقی"
و "رهاییبخش"
و سنت ضد
غربگرایی
روشنفکران
مذهب زده
از یک طرف
و کمک و
همیاری
دول غرب از
طرف دیگر
به قدرت
رسید. اما
از همان
روز اول به
قدرت
رسیدنش
شمشیر را
از رو بست
و
مخالفینش
را یکی بعد
از دیگری
از دم
شمشیر
اسلامی
گذراند. از
همان روز
اول جنبش
اسلام
سیاسی،
خود را به
مرزهای
ایران
محدود
ندانست و
سرمشق
آغاز
تحولاتی
در منطقه و
جهان شد.
چنانچه
امروز
آثار
جهانی
تروریسم
جنبش
اسلام
سیاسی که
با به قدرت
رسیدن
خمینی در
ایران
تحرک
بسیار
قدرتمندی
را آغاز
کرده بود
برای
همگان
قابل رویت
است.
در
دهه
۶۰ جمهوری
اسلامی
جامعه ای
انقلاب
کرده و
امیدوار
را به
جامعه ای
نا امید و
سرخورده
تبدیل کرد.
شکست
انقلاب
آزادیخواهانه
مردم چنان
تاثیر
مخربی
داشت که
بعد از ۳۰ سال
از آن شکست
هنوز
کسانی
پیدا
میشوند که
از سر لعن
و نفرین از
آن انقلاب
یاد کنند.
گویا مردم
اشتباه
کردند و آن
تحول عظیم
انقلاب
نبود و یا
نباید
مردم
انقلاب
میکردند و
غیره ... به
هر حال بعد
از شکست
انقلاب صف
شکست
خوردگان
دهها
برابر صف
انقلابیون
و
کمونیستها
بودند. اما
کمونیستهایی
که احساس
سرخوردگی
از انقلاب
نکردند و
به نقد و
بررسی
موانع و
مشکلات
نشستند و
راه
انقلاب
دیگری را
مهیا
کردند
تعدادشان
بسیار کم
بود.
اتفاقا
به دلیل تجربیات تلخ
شکست
انقلاب ۵۷ و
مقاومتها
و جان
سختیهای
تا کنونی
جمهوری
اسلامی
بعضی از
جریانات
سیاسی
هنوز از
زیر آوار
تاثیرات
شکستهای
گذشته
بیرون
نیامده
اند. به
همین دلیل
بسیاری از
جریانات
چپ هنوز به
خود جرات
نمیدهند
که با
اعتماد
بنفس به
میدان
بیایند
این جنبش
انقلابی
جاری را با
اسم و رسم
خودش به
رسمیت
بشناسند.
زیرا به
قول معروف
میگویند "مارگزیده
از ریسمان
سیاه و
سفید
میترسد"
فکر
میکنند تا
روز
پیروزی
انقلاب
نباید به
این خیزش
انقلابی
مردم نام
انقلاب
بنهند.
البته
کسانی هم
هستند که
فکر
میکنند بر
اساس
الگوهای
ذهنی آنها
باید
جامعه راه
برود تا
آنها لطفی
نشان
بدهند و
تفقد
بفرمایند
که این
انقلاب
آزادیخواهانه
را به
رسمیت
بشناسند.
اما آنچه
که باید
امروز
مورد
تاکید
قرار گیرد
این است که
این
انقلاب
از چه نقطه
قوتهایی
برخوردار
است؟
تفاوتش با
انقلاب
قبلی چیست؟
و چگونه
میتواند
به پیروزی
برسد.؟
اینها
سوالاتی
است که
میتوان و
باید به
آنها
پرداخت.
نسل
جوان
امروز با دیدن
تجربه
رژیم
اسلامی و
وجود
امکاناتی
از نوع
اینترنت و
ماهواره و...
برای کسب
شناخت از
دنیا و
حقوق و سهم
خود به این
نتیجه
رسیده است
که انقلاب
دیگری را
تجربه کند. این
نسل تجربه
شکست نسل
قبلی را
ندارد. نه
تنها
سرخورده
نیست بلکه
تمام سهم
خود را از
زندگی
میخواهد.
استاندارد
زندگی در
ممالک
پیشرفته
را
میشناسد و
به کمتر از
آن رضایت
نمیدهد. کف
مطالبات
این نسل،
زندگی
کردن در
شرایطی
است که
جوانان و
مردم در
کشورهای
غربی به آن
دست یافته
اند. این
نسل بر
خلاف نسل
شرق زده
سال ۵۷ نسلی
کاملا
غربگرا و
مدرن است.
تئوریهای
اسلام "رهایبخش"
و مذهب "مترقی"
برای این
نسل به
معنی
توهین به
شعور
انسان، به
معنی
سرکوب
آزادیها و
ممنوعیت
خنده و
موزیک و
رقص و...
است.
ارزیابی
این نسل از
مکاتب
فکری هم
بسیار
متفاوت با
نسل قبل از
خود است.
این نسل با تمام
وجود
حکومت
مذهبی را
تجربه
کرده و
شناخته
است،
اتفاقا به
همین دلیل
آنرا
نمیخواهد.
این
هیولایی
که مردم
ایران
بویژه نسل
جوان با آن
دست و پنجه
نرم
میکنند سر
افعی
اسلام
سیاسی در
جهان است.
قلب جنبش
اسلام
سیاسی در
ایران می
تپد. به
زیر کشیدن
جمهوری
اسلامی در
عین حال به
معنی
پایان
تاریخی
این جنبش
برای سهم
خواهی در
جهان است.
به این
معنی تحول
مهمی در
ابعاد
منطقه ای و
حتی جهانی
محسوب
میشود.
رهایی
مردم
ایران و به
زیر کشیدن
جمهوری
اسلامی
تحولی
عمیق و همه
جانبه ای
در ایران
با
تاثیراتی
جهانی
خواهد بود.
به همین
دلیل رفتن
جمهوری
اسلامی
میتواند
بسیار
پیچیده تر
و چند وجهی
تر در
مقایسه با
رفتن شاه
باشد. زیرا
رفتن شاه
به معنای
پایان
جنبش
ناسیونالیستی
نبود اما
رفتن
جمهوری
اسلامی به
معنای
پایان
تاریخی
حکومتهای
منبعث از
جنبش
اسلام
سیاسی است.
واقعیت این است که با به قدرت
رسیدن
جمهوری
اسلامی یک
عقبگرد
تاریخی به
جامعه
ایران
تحمیل شد
تا
بتوانند
حکومت
اسلامی را
در قدرت
تثبیت
کنند. اما
این
عقبگرد
تاریخی
نمیتوانست
یک روند
پایدار در
تاریخ بشر
باشد. زیرا
تاریخ بشر
نمیتواند
روندی عکس
خود را در
یک یا چند
کشور تحمل
کند.
واقعیت
این است که
۳۰ سال
دوام و
بقای
جمهوری
اسلامی
فقط با یک
نسل کشی
ممکن شده
است. اما
این وصله
ناجوری که
به تاریخ
ایران
سنجاق شد
در عین حال
مرهون
اتفاقات
جهانی از
نوع رقابت
شرق و غرب
و تبعات
پایان این
جهان دو
قطبی بود.
اکنون
هم به حکم
روند
تکامل
تاریخ
بشری و هم
به حکم عدم
مشروعیت
این رژیم
از نظر
مردم
ایران و هم
به دلیل
نفرت
جهانی از
چنین
سیستم
حکومتی و
قوانینی
امکان
ادامه عمر
آن به یک
امر غیر
ممکن
تبدیل شده
است.
منازعات و
اختلاف
منافع
قدرتهای
جهانی هم
آن چنان
نیست که به
مانند
دوران
جهان دو
قطبی چنین
رژیمی
بتواند در
شکافهای
آنها و در
رقابت
بایکی و
دوستی با
دیگری
امکان بقا
داشته
باشد. همه
این
فاکتورها
از منظر
سرمایه و
کارگر، هر
دو در پایه
ای ترین
سطح حکم به
غیر قابل
تحمل بودن
چنین
رژیمی
داده اند.
اما اگر
دول غرب با
احتیاط
حرکت
میکنند از
این نظر
است که
نگران
آینده
منافع خود
در منطقه
هستند.
زیرا هنوز
آلترناتیو
قابل
قبولی
برای
جمهوری
اسلامی
ندارد.
اتفاقا در
چنین
شرایطی
تعجیل
کارگران و
مردم
آزادیخواه
ایران
برای به
زیر کشیدن
جمهوری
اسلامی
اگر چه
مشکلتر به
نظر میرسد
اما شرایط
مناسبتری
برای به
قدرت
رسیدن یک
حکومت چپ و
آزادیخواه
را در افق
میبینند.
عبدل
گلپریان: شما
بعنوان یکی از
فعالین
انقلاب ٥٧
در
کردستان و
مشخصا در
شهر سنندج
تجارب
ارزنده ای
از تحولات
در آندوره
را پشت سر
گذاشته
اید. اگر
بخواهید
تشابهی از
رویدادهای
مهم و
کلیدی
دوران
قبام بهمن
را با
شرایط
انقلابی
امروز
بیان کنید
به چه جنبه
هایی
اشاره می
کنید؟
منصور
فرزاد:
طبعا
مبارزات این دوره با
انقلاب ٥٧
تفاوت های
بسیاری
دارد اما
از جنبه
هائی
میتوان
مواردی را
بعنوان
تشابه بر
شمرد .
اولین
مورد در
رابطه با
اهداف و
مطالباتی
است که
توده
میلیونی
مردم مطرح
کرده اند .خواست
پایه ای
مردم در
انقلاب ٥٧
و قیام ٢٢
بهمن
نیزاعتراض
به بی
عدالتی،
برچیدن
زندان و
اعدام و
بدست
آوردن
آزادی و
رفاه بود
که بطور
فشرده
خود را در
سرنگونی
رژیم شاهی
و شعار
آزادی
نشان
میداد. در
حال حاضر
نیز وضعیت
همین مسیر
را دارد و
دیگر برای
کسی
تردیدی
وجود
ندارد که
مهمترین
هدف این
جنبش از سر
راه
برداشتن
جمهوری
اسلامی و
یا حکومت
مذهبی است.
مردم در
سالهای
قبل
بعناوین و
اشکال
مختلف
نشان داده
اند که
خواهان
برچیدن
این حکومت
آدم کش و
دزد هستند
و بویژه در
چند ماهه
اخیر بطور
وسیع و
میلیونی
علنا و رو
در رو
بنیادهای
اساسی
جمهوری
اسلامی را
نشانه
گرفته اند.
این جنبش
که به قدمت
جمهوری
اسلامی در
جریان
بوده است،
کاملا بر
این امر
واقف است
که با وجود
جمهوری
اسلامی
کوچکترین
امکانی
برای کسب
آزادی و
رفاه
شهروندان
وجود
ندارد.
همین
مسئله یکی
از پایه ای
ترین
تشابهات
این جنبش
با انقلاب
سال ٥٧ است
.
مورد
دیگر حضور
گسترده و
میلیونی
مردم در
اعتراضات
در هر دو
دوره است
مردم در
صحنه حضور
دارند و
میخواهند
سرنوشت
خود را
بدست
بگیرند به
همین دلیل
بسادگی
نمی توان
از بالای
سر مردم
تصمیم
گرفت و
حکومتهائی
ضد مردمی
را به نام
دمکراسی و
حقوق بشر
تحویل داد
و مردم را
بخانه
فرستاد تا
دوباره
سرکوب و
خفقان را
حاکم کنند.
اگر در سال
٥٧ حکومت
ارتجاعی
خمینی با
کمک غرب و
نقشه دول
غربی در
کنفرانس
گوادولوپ
و دفاع و
پشتیبانی
جریانات
ملی مذهبی
مانند حزب
توده و
جبهه ملی
توانست
قدرت را
بدست
بگیرد و به
نام
انقلاب،
انقلاب
عظیم مردم
را
بالاخره
در سال
٦٠سرکوب
کند، اما
در انقلاب
کنونی به
دلیل همین
تجربه
تاریخی و
آگاه بودن
مردم و
وجود حزبی
مانند حزب
کمونیست
کارگری
ایران،
راه بند و
بست از
بالا
بسیار
مشکل تر و
حتی غیر
ممکن شده
است.
در
سال ٥٧
مردم بطور
وسیع و
میلیونی
در کلیه
شهرهای
ایران
شرکت
داشتند و
باید در
نظر داشت
که پیش
رفتن و
تکامل این
حرکت وسیع
مردمی،
تابعی از
سازمان
یابی
فعالین در
محلات و
رهبران
عملی
مبارزات
اجتماعی
بود. شکل
گیری
انقلاب ٥٧
و بویژه
قیام ٢٢
بهمن بدون
متشکل
بودن و
همکاری
جمعی مردم
و بویژه
جوانان در
محلات
امکان
پذیر نبود.
در سال ٥٧
شوراهای
سراسری در
تهران و
شمال و
جنوب
ایران در
کارخانه
های
متعددی
شکل گرفت و
در بسیاری
از محلات
در شهرهای
مختلف
بمدت چند
ین هفته و
در مواردی
چندین ماه
محلات تحت
حاکمیت
مردم محله
بود.در
سنندج
بنکه در
کلیه
محلات شکل
گرفت. بنکه
ها مراکزی
بودند که
بعد از
قیام در هر
محله
بوجود
امدند که
کلیه
کارهای
مربوط به
مردم آن
بخش را با
کمک و
همکاری بی
دریغ مردم
انجام
میداد.
بنظر من
وجه تشابه
دیگر
انقلاب
کنونی با
سال ٥٧
درجه
اگاهی و
تشکل یابی
آن است.
شرکت
گسترده
مردم در
روز ٦ دی
ماه روز
عاشورا و
پاره کردن
عکس خامنه
ای و شعار
محوری مرگ
بر اصل
ولایت
فقیه،
کنترل چند
منطقه در
تهران و
درگیری و
جنگ و
گریز، به
آتش کشیدن
موتورهای
لباس
شخصیها و
نیروهای
حزب اله،
بدون درجه
بالائی از
تشکل و
ارتباط
منظم
رهبران
عملی میسر
نبود. این
جنبه یکی
از جنبه
های مهم در
مبارزات
مردم بر
علیه رژیم
است که
باید از
طرف کلیه
رهبران
محلی،
سراسری
مورد توجه
خاصی قرار
بگیرد.
عبدل
گلپریان: امسال
۲۲ بهمن
قطعا با
سالهای
قبل بسیار
متفاوت
است.
متفاوت از
این رو که
از خرداد
امسال
تمام
روزها و
مناسبتهای
شناخته
شده را
مردم به
کابوسی
برای کل
نظام
جمهوری
اسلامی
تبدیل
کرده اند.
اما 22 بهمن
و حضور
مردم در
این روز در
خیابانها
شاید با
روز و
مناسبتهای
تاکنونی
هم خیلی
متفاوت
باشد. حتی
احتمال
تظاهرات
وسیعتری
هست. این
احتمال تا
چه حد به
واقعیت
نزدیک است؟
اهمیت
حضور مردم
در این روز
و در دل
انقلابی
که جریان
دارد چیست؟
محمد
آسنگران:
من فکر میکنم
مردم در
ابعاد
بسیار
وسیعتر و
رادیکالتر
از تجمعات
و
تظاهراتهای
تا کنونی
به میدان
می آیند.
این روز در
هر حال
برای مردم
و نظام
اسلامی
روز تعیین
کننده ای
است. هر دو
صف مدتها
است که خود
را برای
رویارویی
در این روز
آماده
میکنند.
روز ۲۲ بهمن
در هر حال
نقطه عطفی
در تغییر
تعادل
قوای مردم
و جمهوری
اسلامی
خواهد بود.
هر کدام
تلاش
میکنند در
این روز
دست بالا
پیدا کنند.
جمهوری
اسلامی با
اعدام
مخالفین
خود و
دستگیریهای
وسیع و
تهدید و
ارعاب و
اعلام
آماده باش
به
نیروهای
سرکوبگرش
تلاش
میکند که
این روز را
به روز
پیروزی
خود علیه
مردم تبیل
کند. مردم
هم
میکوشند
در این روز
که امکان
به خیابان
آمدن وسیع
وجود دارد
به خیابان
بیایند و
جمهوری
اسلامی را
مورد تعرض
قرار دهند.
آنچه
اهمیت
دارد این
است که در
این روز
خبرنگاران
زیادی از
نقاط
مختلف
جهان به
ایران
میروند و
هر حرکت و
تحولی را
فورا در
ابعاد
جهانی
منعکس
میکنند.
همین
مولفه
البته تا
حدود
زیادی
امکان
قدرت
نمایی
مردم را
بیشتر
میکند. زیرا
خبر
گزاریهای
رسمی دنیا
از زبان
خودشان
وقایع را
منعکس
میکنند. از
این لحاظ
هم برای
مردم و هم
برای
جمهوری
اسلامی
اهمیت
دارد که چه
تصویری به
جهان
مخابره
میشود.
این
روز در
واقع یک
رویارویی
عظیم
انقلاب و
ضد انقلاب
به نمایش
گذاشته
میشود. با
توجه به
نکات فوق
به نظر
میرسد که
مردم از
این امکان
نهایت
استفاده
را خواهند
کرد و قدرت
خود و پیام
محکم خود
را در این
روز رساتر
از همیشه
به
جهانیان
مخابره
خواهند
کرد. اما
لازم است
اینجا
تاکید کنم
رویا رویی
مردم و
جمهوری
اسلامی و
نتایج آن
در ۲۲ بهمن به هر سمتی
سنگینی
کند
میتواند
کل جنبش
آزادیخواهانه
مردم را
وارد فاز
جدیدی
بکند.
عبدل
گلپریان:
منصور
فرزاد شما
به بنکه
های محلات
و شورای
شهر سنندج
در آندوره
اشاره
کردید که
اعمال
اراده
جاکمیت
مردم را
نشان می
داد. بد
نیست
سئوالم را
اینگونه
مطرح کنم
که اخیرا
تشکیل
شوراهای
کارگری که
در ذوب آهن
اصفهان
استارت آن
زده شده،
برای سفت
تر شدن
زمین
انقلاب و
در این
دوره، چه
نگاهی به
تاسیس
شوراهای
محلات،
شوراهای
کارگری در
کارخانجات
و کلا در
میان
بخشهای
مختلف
جامعه
کردستان
دارید؟
منصور
فرزاد: بنکه های محلات و شورای
شهر
سنندج
مراکز و
ارگانهائی
علنی
بودند که
بعد از
انقلاب و
در شرایطی
شکل
گرفتند که
جمهوری
اسلامی
هنوز توان
سرکوب
نداشت و
فضای باز
سیاسی
نسبی بر
قرار بود.
در شرایط
کنونی
فعلا
نمیتوان
شوراهای
محلات و یا
بنکه ها را
به آن
صورتی که
بعد از
قیام ٢٢
بهمن شکل
گرفتند
بوجود
آورد.اما
با توجه به
ویژگیهای
مبارزات
مردم
ایران
میتوان
تشکلهای
مناسب
آنرا شکل
داد.
مبارزه در
ایران
بسیار
ویژه و
دارای
جنبه های
بسیار
قدرتمندی
است . در
ایران نه
یک جبهه
بلکه
چندین
جبهه اصلی
نبرد بر
علیه رژیم
اسلامی
باز شده
است.
مبارزه بر
علیه
اعدام و
شکنجه
،مبارزه
بر علیه
سرکوب
سیستماتیک
زنان ،
مبارزه
کارگران
برای
آزادی های
سیاسی و
تشکل،
افزایش
دستمزد و
اعتراض به
بی
حقوقیها –
مبارزه بر
علیه آیت
اله های
میلیاردر،
بر علیه
اختناق و
سرکوب ،
مبارزه بر
علیه فحشا
و اعتیاد،
مبارزه
برای
آزادی
زندانیان
سیاسی،
مبارزه
برای
احقاق
حقوق کودک
، مبارزه
هر روزه
مردم بر
علیه
گشتهای
حزب اله و
لباس
شخصیها،
اعتراض
مداوم به
سیستم
قضائی
ارتجاعی،
تحقیر
مراجع
مذهبی و
مسخره
کردن
خرافات و
غیره
اینها
چندین
جبهه
مبارزه
مردم را
تشکیل
میدهد. در
رابطه با
هر کدام از
این عرصه
ها
تشکلهای
گوناگونی
در چند
ساله اخیر
شکل گرفته
اند و هر
کدام از
تشکلها
دارای
رهبران و
اعضای
فعالی
هستند که
در جامعه
نسبتا
ریشه
دوانیده
اند.
پیشروی و
موفقیت هر
کدام از
این عرصه
ها راه را
برای
گسترش و
تکامل
عرصه های
دیگر
فراهم
میکند و در
واقعیت
امر اینها
همه
انعکاس یک
حرکت
سیستماتیک
و بهم
پیوسته ای
است که
رفاه و
آزادی
افراد
جامعه را
مد نظر
دارد. بنظر
من یکی از
راههای
پیشروی
عرصه های
نامبرده،
گسترش آن
به هر شهر
و منطقه و
محله ای
است. باید
در تمام
مدارس،
دانشگاها،
کارگاه و
کارخانه و
کلیه
محلات این
تشکلها را
بوجود
آورد باید
فضا را بر
نیروهای
رژیم و حزب
الهی ها
تنگ کرد و
امنیت و
اتحاد و
همکاری
مردم را
افزایش
داد.
تاسیس شوراها در
کارخانه و
محلات در
شرایط
کنونی
باید به
این امر
کمک کند و
زمینه
فعالیت در
عرصه های
مختلف را
فراهم کند.
به هر درجه
ای که هدف
تشکیل
شوراها
فعال کردن
و گسترده
کردن عرصه
هائی از
این
مبارزات
باشد، به
همان درجه
امکان
موفقیت
دارد. لازم
است به این
نکته
اشاره کنم
که در دوره
قیام ٥٧ و
چندین ماه
بعد ار آن
امنیت
شهرها
وجود فضای
باز و
آزاد،
همکاری و
اتحاد
مردم بیش
از هر وقت
دیگر بود.
اگر تاسیس
شوراها در
کارخانه و
محلات
بتواند
خواسته
های مردم
حیطه نفوذ
خود را
بیان کند و
راه
فعالیت
همه جانبه
مردم را که
در بالا به
بخشی از آن
اشاره
کردم را
هموار کند
و در عین
حال در
ارتباط و
هماهنگ با
تشکلهای
دیگر قرار
داشته
باشد، بی
شک به درجه
زیادی
همان
همکاری و
اتحاد ی را
که بعد از
قیام ٥٧
شاهد آن
بودیم
رانسبتا
بوجود
خواهد
آورد و
بخش بسیار
وسیعتری
از مردم و
کارگران
را بطرف
خود جلب
خواهد کرد.
عبدل
گلپریان: میلیتاریسمی
که در
شهرهای
کردستان
حاکم است
مانع از
دخالت
فعال مردم
کردستان
در پیوستن
و همراهی
با
اعتراضات
خیابانی
مردم در
ابعاد
سراسری
است. اما
همزمان
بعضی از
جریانات
سیاسی هم
نپیوستن
مردم به
این
اعتراضات
را نشانه
آگاهی و
هوشیاری
مردم
قلمداد
کرده اند و
این موضوع
را مثبت
ارزیابی
میکنند.!
نظر شما در
این مورد
چیست؟
جواب به
این سوال
از این
منظر
اهمیت
دارد که ما
داریم به
روز ۲۲ بهمن
نزدیک
میشویم
آیا مردم
در
کردستان
به این سیل
خروشان
خواهند
پیوست و به
خیابان
خواهند
آمد یا
هنوز
موانع پیش
رو این
مجال را
فراهم
نکرده است؟
محمد
آسنگران: اولا باید عرض کنم
همچنانکه شما
هم گفتید
مانع اصلی
به میدان
نیامدن
مردم
کردستان
در ابعاد
توده ای
وجود
میلیتاریسم
خشن
نیروهای
مسلح رژیم
در
کردستان
است. اما
جریانی که
عدم
تظاهراتهای
توده ای در
شهرهای
کردستان
را مثبت و
در جهت
سیاست خود
ارزیابی
میکند، به
نظرم بیش
از هر چیز
عدم کفایت
خودش را
اعلام
کرده است.
من میفهمم
جریانی
اعلام کند
نهایت
تلاشش را
برای
سازمان
دادن و به
میدان
آوردن
مردم علیه
جمهوری
اسلامی
انجام
داده است
اما به
هزار و یک
دلیل فعلا
موفق به
این کار
نشده است.
ولی اگر
جریانی
تلاشش بر
این باشد
که مردم به
میدان
نیایند و
به این سیل
خروشان
علیه
جمهوری
اسلامی
نپیوندند،
به این
معنی است
که خود آن
جریان به
سد و مانعی
برای به
میدان
آمدن مردم
تبدیل شده
است. چنین
جریانی با
اعلام این
سیاست اگر
مشکوک و
یا مدافع
رژیم
اسلامی
نباشد،
فلسفه
وجودی خود
را زیر
سوال برده
است. و
مردم آنرا
جریانی در
مقابل
انقلاب
خود
میبینند.
اما
اینجا اجازه
بدهید
نکاتی
را مورد
توجه قرار
بدهیم که
در
کردستان
موثر بوده
اند.
واقعیت
این است که
خیزش
انقلابی
در تهران و
دیگر
شهرهای
ایران زیر
پوشش و به
بهانه
تقلب در
انتخابات
آغاز شد.
این موضوع
برای مردم
کردستان
نمیتوانست
محرکی جدی
محسوب شود.
زیرا
اکثریت
قریب به
اتفاق
مردم به
هیچکدام
از
کاندیداها
رای نداده
بودند.
بنابر این
در
کردستان
حفاظی از
نوع اصلاح
طلبان مثل
موسوی و
کروبی هم
موضوعیت
نداشت.
علاوه بر
این
تظاهراتهای
ادامه دار
در تهران و
دیگر
شهرهای
ایران
اکثرا در
روزها و
مناسبتهایی
اتفاق
افتاده
است که در
طول عمر
رژیم
اسلامی به
عنوان
روزهای
حکومتی
شناخته
شده هستند.
مانند روز
قدس،
بهانه
نماز جمعه
رفسنجانی،
عاشورا و
حتی ۱۳ آبان
و...این
مراسمهای
در
کردستان
در هیچ
دوره ای با
شرکت مردم
برگزار
نشده است.
در سالهای
قبل و در
طول عمر
رژیم
اسلامی
چنین
روزهایی
فقط با
شرکت
نیروهای
نظامی و
عوامل
حکومت
برگزار
شده اند.
مردم و
جمهوری
اسلامی از
همان
اوایل سال ۵۸ به
عنوان دو
جبهه
متخاصم و
در حال جنگ
در مقابل
همدیگر
بوده اند.
حتی عوامل
بومی
حکومت هم
در این
مناسبتها
کمتر شرکت
میکردند.
بنابر این
چنین
مناسبتهایی
هم
نمیتوانست
یک محرکه
اجتماعی
قوی برای
دخالت
توده مردم
ایجاد کند.
با همه این
اوصاف
اکنون و در
این مرحله
بویژه بعد
از حدود ۸
ماه
از ادامه
اعتراضات
میلیونی
مردم در
ابعاد
سراسری به
نظر میرسد
که وارد
مرحله
دیگر و فاز
دیگری از
ادامه
اعتراضات
خیابانی
شده ایم.
در شرایط
کنونی
تنها مانع
جدی برای
ورود مردم
به خیابان
در ابعاد
وسیع و
توده ای،
فضای
سرکوب
بیرحمانه
و
میلیتاریزه
شدن شهرها
است. بنابر
این مردم
کردستان
مترصد
فرصتی
هستند که
به این سیل
خروشان در
ابعاد
سراسری
بپیوندند.
واقعیت
این است که
همه مردم
کردستان
همانند
دیگر
مناطق
ایران
امیدشان
را به
پیروزی
این
انقلاب
گره زده
اند
روز
۲۲ بهمن
میتواند
یکی از آن
فرصتها
باشد که
مردم
کردستان و
همه
فعالین
جنبشهای
اجتماعی
باید تلاش
کنند
موانع پیش
رو را کنار
زده و به
میدان
بیایند.
عبدل
گلپریان: سئوالاتم
رو به
منصور
فرزاد
بیشتر به
جنبه های
عملی تری
مربوط شد.
راستش
دلیل آن
این بود که
در قبل از
انقلاب
بهمن و بعد
از آن نیز
شما فعال
حرکتهای
توده ای و
اجتماعی
در میان
مردم
بودید، چه
رهنمود
مشخصی
برای
فعالین چپ
و
کمونیست،
برای
جوانان در
شهرهای
کردستان
دارید؟ در
22 بهمن و
کلا در دل
انقلابی
که جریان
دارد، امر
سازماندهی
توده ای را
چگونه پیش
پای آنها
می
گذارید؟
منصور
فرزاد:
در کردستان
زمینه
برای ایجاد
تشکلهای
توده ای
بسیار
مهیا است .
در حال
حاضر
تشکلهائی
در میان
کارگران ،
کودکان،
زنان شکل
گرفته و در
عین حال
جمعهای
زیادی
فعالیتهائی
بر علیه
اعتیاد
انجام
داده اند.
به این
موارد
میتوان
خواسته
های رفاهی
و اجتماعی
دیگر را که
در
اعتراضات
مختلف طرح
شده را
اضافه کرد.
خواسته
هائی نظیر
ایجاد
امکانات
رفاهی
برای کلیه
مردم ،
تامین و
تضمین
مسکن
مناسب ،
ارائه
خدمات
رایگان
پزشکی و
آموزشی و
فرهنگی،
آموزش
عمومی
اجباری و
رایگان تا
سن ١٦
سالگی،
ایجاد
کلیه
تسهیلات
شهری (برق،
آب، تلفن،
مراکز
آموزشی و
پزشکی و
فرهنگی)و
موارد
دیگر.
اکثریت
مردم حول
این
خواسته ها
جمع شده
اند و طرح
چندین
باره این
خواسته ها
در
اعتراضات
و مبارزات
مردم، خود
نشان از
درجه ای از
تشکل در
بین مردم
دارد به
همین جهت
زمینه
شکلگیری
چنین
تشکلهائی
در رابطه
با مسائل
رفاهی و
اجتماعی
مانند
مسئله
مسکن و
اعتیاد
وجود دارد.
شکل گیری
چنین
تشکلهائی
سطح توقع و
آگاهی
مردم
را بالا
میبرد و به
همین جهت
نه تنها
مبارزه را
بر علیه
رژیم و هر
جریان ضد
مردمی
دیگر عمیق
و گسترده
تر میکند،
بلکه برای
فردای بعد
از
سرنگونی
جمهوری
اسلامی،
اهمیت
بسزائی
خواهد
داشت .
همانطور
که اشاره
کردم زمینه
ایجاد
تشکل در
شهر های
کردستان
زیاد است و
بویژه
فعالین چپ
وکمونیست
باید به
امر
سازمان
یابی مردم
اهمیت فو ق
العاده ای
بدهند.
مردم در
جبهه های
مختلفی با
رژیم
اسلامی
درگیر
هستند. به
هر درجه ای
که
تشکلهای
وسیع و
توده ای
شکل بگیرد
به همان
درجه
امکان
اتحاد و
همکاری
بین مردم
تضمین شده
تر است.
زیراکه
ایجاد
تشکل باعث
اتحاد
بیشتر
میشود و در
ثانی سطح
توقع مردم
را از
زندگی
بالا
میبرد.
بهترین و
عملی ترین
راه برای
ایجاد
تشکلهای
وسیع در
میان مردم
فعالیت
نقشه مند
در محلات و
محل کار
است.
فعالین
کمونیست
در محل کار
و زیست خود
بصورت جمع
و یا کمیته
ای متحد
باید عمل
کنند و
همان
فعالیتهائی
را در
دستور
قرار دهند
که در قسمت
پایانی
سئوال
قبلی جواب
داده ام.
نکته ای را
اضافه کنم
که در
شرایط
فعلی در
برخی
مناطق
میتوان
محله را به
درجه ای
تحت کنترل
قرار داد و
باید در
این شرایط
تلاش کرد
که ابراز
وجود
نیروهای
رژیم را در
شهر و محله
با مشکل
روبرو کرد.
برداشتن
روسری،
بالابردن
فضای امن
برای
ابراز
وجود زنان
در
مراسمها،
مدارس،
ادارات و
محل کار،
اعتراض
دسته جمعی
در مقابل
هر نوع
خشونت
نیروهای
انتظامی،
پشتیبانی
و همدردی
با
خانواده
های
زندانیان
سیاسی،
اعتراض
شدید
وصریح با
اعدامهای
اخیر و
ایجاد
تشکل بر
علیه
اعدام در
هر محله،
نوشتن هر
روزه شعار
بر علیه
رژیم
اسلامی و
بر در
ودیوار،
تکثیر
بیانیه
های حزب
کمونیست
کارگری از
جمله
سکولاریسم،
تنگ کردن
عرصه
مانور بر
افراد
شرور و یا
جاسوس در
محلات(
به هر
نحوی که
فعالین در
محل تشخیص
میدهند)
از جمله
اقداماتی
است که
باید
انجام داد.
چنین
فعالیتهائی
راه نفوذ
جریانات
قوم پرست و
ناسیونالیست
را که
اکنون با
شعار حقوق
بشر و
طرفداری
از جناح"
اصلاح طلب"
حکومت
اسلامی
بمیدان
آمده اند
را مسدود
خواهد کرد.
در عین حال
باید مردم
را هر چه
بیشتر
متوجه
اهداف و
سیاستهای
ضد مردمی
این احزاب
کرد و در
هر مرحله
سیاستهای
واقعی
آنها را
نشان داد.
عبدل:
با تشکر از
شما برای
شرکت در
این میز
گرد.
|