ژانويه ٢٠١٠

 

ديگرهيچ قدرتي نمي تواند اين اوضاع را مهارکند

 

 

محمد امین کمانگر

 

انقلابي که در ايران شروع شده است  و نسلي که با رژيم اسلامي ايران در افتاده است از هرنظر با انقلاب 57 و جنبش ضد شاهي آن زمان قابل مقايسه نيست . فضاي  غالب برانقلاب 57 متأثراز فرهنگ شرق زده و ضد امپرياليست بود که مي خواست بورژوازي خودي رشد کند و شاه هم سگ زنجيري آمريکا بود برود .  جنبش ضد امپرياليستسي آن زمان تأثير گرفته  ازاپوزسيوني مانند حزب توده و جبهه ملي  بود که اسلام در تارو پود آن نفوذ کرده بود آنچنان که ،" کمونيستهايش" از مولا علي سوسياليسم را  مي آموختند. اما پيشتازان جنبش انقلابي امروز جواناني هستند که سي سال تغيير و تحولات عظيم و شگرف دنيا را تجربه کرده اند. مدرن و سکولار هستند، خواست و توقعات ماکسيماليست و بدون تخفيف را مي خواهند از هر فرصتي که دست بدهد استفاده مي کنند و عليه رژيم اسلامي به ميدان مي آيند. سالهاي قبل جوانان روز عاشورا ي حسيني  را به شب حسين پارتي  تبديل مي کردند و بنيادهاي حکومت اسلامي را به تمسخر مي گرفتند اما در ششم ديماه 88 و بر روي ستون فقرات حکومت اسلامي صحنه هاي پر شور مبارزه  واعتراضات  عليه  کليت رژيم  اسلامي را آفريدند.  عاشورايي که از ارکان پايه اي رژيم اسلامي محسوب مي شود. به عبارت ديگر  جنبش  امروز جنبشي است  بسيار متمدن ، مدرن ، سکولار  ، ضد مذهب ، آزاديخواه وانساني . سخن گويان اين حرکت پرچمي را بر افراشتنه اند که  انساني ترين آرزو و اميال انساني بر آن حک شده است. "يا سوسياليسم يا بربريت ، يک کره ارض يک انسان ، معيشت و منزلت حق مسلم ماست". گرايشات سياسي مختلف و متفاوتي نيز در درون اين اعتراضات و در درو ن اين جنبش وجود دارند.اما با جنبش زمان شاه و انقلاب 57 ابداٌ قابل مقايسه نيست.

 

 نسل انقلاب 57 با نگاهي به اين دوره مي داند که روند مشابهي جلو چشم ما در حال وقوع است ، اما با دو دنياي متفاوت  و با اختلافهاي غير قابل باور. انقلاب 57 قبل از سرکوب کردنش رهبري نداشت اما اين انقلاب امروز از نظر اميال، افق و آرزوهايش رهبري دارد. از نظر سازمانيابي و متشکل شدن نيزبنا به هر قدم از پيشروي ، سازمانيافته تر و متشکل تر نيز ظاهر خواهد شد. از صد و چهل  سال پيش به اين سو، تاريخ ايران شاهد اين چنين حرکت و جنبشي عليه مذهب و آخوند نبوده است. به يک معنا رنساس ديگري در تاريخ معاصر است که مي خواهد يکبار براي هميشه هيولاي مذهب را در ايران و در قدرت و حاکميت  جارو کند.

 

مردم بپا خاسته در ايران بدون اينکه به عظمت کاري  که دارند مي کنند واقف شوند ، دارند غولي را در جامعه ايران  جابجا و رهبري مي کنند که پا به خيابانها گذاشته است و راست جامعه ايران چه در قدرت و چه اپوزيسيون، از بيت رهبري و مرکز اطلاعات سپاه پاسداران تا رفسنجاني، موسوي  و کروبي  تا  زندان بانان و شکنجه گران ديروز و حقوق بشريهاي امروز که در تلويزيونهاي ماهواره اي در خارج کشور اداي رهبري در مي آورند ، تا توده اي اکثريتيهايي که در طول اين سي سال هيچگاه بند نافشان از رژيم اسلامي قطع نشده ، همه را هراسناک کرده است. اينها ديگر نمي توانند نگرانيهايشان را پرده پوشي کنند.  دارند جلسه مي گيرند ، توصيه مي کنند که کميته اي در خارج و داخل  درست کنند تا بقول خودشان اين اوضاع  راديکال  را مهار کند ، نامه مي نويسند ، پيام مي دهند و نصيحت مي کنند .

 

 اما اين تقلاها آب در هاون کوبيدن است. ديگر هيچ قدرتي نمي تواند اين اوضاع را مهارکند .غولي که از شيشه بيرون آمده نمي توان آن را به درون شيشه برگرداند. پس از سي سال جنايت و تجاوزو کشتار، پس از بقتل رسانيدن بيش از 150 هزار نفر از شريف ترين انسانهاي آن مملکت به دست فاشيستهاي اسلامي، هر دستي که بخواهد در مقابل اين اوضاع و اين حرکت انساني  سد و مانع ايجاد کند تحت هر نام و کميته، شورا ونهادي ، توسط طوفان کوبنده جوانان و مردم انقلابي کنار زده خواهد شد. طوفاني که گوشه هايي از آن در تظاهرات ششم ديماه هفته گذشته تمامي اين طيف را به سر گيجه وا داشت. شايد اين جريانات و نيروهاي سردرگم بخواهند شانس خود را در مانع تراشي امتحان کنند ، اما نمي توانند در مقابل اين طوفان کوبنده سد معبر ايجاد کرد . ظهورغول انقلاب از اعماق جامعه بر خاسته است و مي خواهد به بي عدالتي، فقر، زندان، اعدام و هزار و يک سيه روزي نقطه پاياني بگذارد. اين  ضرورتي تاريخي در اوضاع سياسي اجتماعي و اقتصادي جامعه ايران است .اينها نمي توانند جلو انقلاب مردم را بگيرند.

 

در اين فضاي طوفاني  ايران، اکثريت عظيم انسانها براي تأمين يک زندگي حداقل بخور و نمير، نا چارند ، شيره جان خود را بفروشند ،تا ثروت و سامان و تمرکز تراکم ميلياردي  را براي اقليتي مفتخور و آيت الله هاي عصر حجري فراهم کنند . نا بودي تدريجي بي وقفه خانواده ها ازهر لحاظ  در ازاي بالا رفتن ثروت و قدرت اقليتي کوچک و در نتيجه به وجود آمدن شرايطي دردناک و ضد انساني اي که انسانها براي حفظ بقاي خود و زير بناي توليد خود و نسل خود، به هر راهي کشيده شوند. از تن فروشي ، تا فروش اعضاي بدن ، وباز نرسيدن به زندگي، تا تن دادن به هر کاري جهت فقط زنده ماندن. اين است زندگي و سهم انسانها در حکومت اسلامي  و نظام خداي عادل  و اين گوشه اي از جهنمي است که خداوند توسط نزديکان خود براي بنده گانش در ايران نازل کرده است . دوزخ کهريزک گوشه اي از آن  بود  که توسط چند تن از فرشتگان خدا  اداره مي شد.

 

با وجود اين ،انقلابي که در ايران شکل گرفته است بيان گر مبارزاي بي امان با حکومتي است که مي خواهد انسانيت انسان را به او بازگرداند. اين جنبش در روند پيشروي وشکوفايي خود وبراي در هم کوبيدن قدرت دشمن  با بدست گرفتن اين شعار ها  و جمع کردن نيرو به دور آن  نه تنها مي خواهد که معيشت و منزلت حق انکار ناپذير هر انساني باشد  بلکه کل  نابرابري  اجتماعي را آشکارا ريشه کن  کند.امروزه قوانين حاکم بر گردش امور و روند شرايط اسفباري که وجود دارد ، اين را مي طلبد ، اين کلام اين جنبش است و جامعه چنين ، سوسياليسمي  را فرا مي خواند.

 

زنده باد انقلاب . زنده باد انسانيت.

 

30 دسامبر 2009