نگاهی به موقعیت احزاب در كردستان ایران و تحولات پیش رو

مورد: كومله

(۴)

محمد آسنگران

در سه بخش قبلي اين نوشته من سعي كردم تحولات جامعه كردستان، موقعيت جنبشهاي اجتماعي و سير بالندگي جنبش سوسياليستي در كردستان را با توجه به فاكتورهاي عيني و اجتماعي بيان كنم. در قسمت سوم اين بحث به موقعيت و جايگاه هر دو "حزب دمكرات كردستان و كردستان ايران" پرداختم. اما همچنانكه قبلا هم تاكيد كردم در جامعه كردستان جنبش سوسياليستي و ناسيوناليستي هر دو مدعي قدرت هستند. اين دو جنبش از طريق احزاب منبعث از آنها در جامعه نمايندگي ميشوند. به همين دليل سيماي كنوني و آتي جامعه با اهداف و سياستهاي متفاوتي ترسيم ميشود. اين اهداف و سياستها طبعا از منافع طبقاتي متفاوتي نشات ميگيرند. بنابر اين احزاب و جريانات معيني گرايشات چپ و راست در جامعه كردستان را نمايندگي ميكنند. در كردستان مثل هر جامعه مدرن ديگري، جنبشهاي اجتماعي، سنتهاي سياسي و احزاب مختلفي را از خود بيرون داده اند. بنابر اين براي پرداختن به احزاب، خارج از آنچه كه در مورد خود ميگويند بايد با توجه به سنت و جنبشي كه از آن منبعث شده و به تبع منافع مادي و طبقاتي كه نمايندگي ميكنند مورد بحث قرار بگيرند.

 

واقعيت اين است كه جنبش ناسيوناليستي در كردستان، سنتهاي متفاوتي را در جامعه رايج كرده و  هر كدام از اين سنتها انواع احزاب و دسته جات متفاوت و حتي متضاد با هم را از خود بيرون داده است. عليرغم اين تفاوتها و اختلافات آنها بر سر رهبري جنبش ناسيوناليستي، ناچارا جناحهاي مختلف دريك جنبش شكل گرفته است. اختلافات پژاك و هر دو حزب دمكرات و سازمان زحمتكشان و دستجات خرد و ريز ديگر با همديگر در كردستان از همين جا سرچشمه ميگيرد. هر كدام از آنها تلاش ميكنند كه به عنوان رهبر جنبش ناسيوناليستي از جانب بقيه به رسميت شناخته شوند. اگرچه همه اين جريانات خود را با "پرچم كردستان" و پايبندي به سنتها و تاريخ ناسيوناليسم كرد در كردستان معرفي ميكنند اما هيچكدام نتوانسته اند اتوريته و قدرتي باشند كه بقيه جريانات اين جنبش را بر محور سياستهاي خود در زير يك چتر قرار دهند. تلاش براي "تشكيل جبهه كردستاني" علاوه بر عرضه كالاي خود به مقامات آمريكايي از جانب اين جريانات، در عين حال تلاشي براي پر كردن اين خلع اتوريته رهبري جنبش ناسيوناليسم كرد و بي اعتباري آنها در كردستان است.

زيرا در جامعه كردستان اكنون جنبش چپ و سوسياليستي توانسته است جريانات ناسيوناليستي را تا حدود زيادي حاشيه اي كند. فرهنگ حاكم بر اعتراضات و مبارزات مردم معترض فرهنگي چپ با شعارهاي راديكال و انساني است و همين مولفه اجتماعا جريانات ناسيوناليستي را به شدت نگران كرده است. جريانات ناسيوناليست و قومپرست كرد نا اميد از سياستهاي آمريكا، در جامعه نيز اميدي به قدرت گيري ندارند.

براي بررسي سير تاريخي اين تحولات و مقدرات احزاب چپ و راست جامعه كردستان لازم است نگاهي به رويدادهاي تاريخي و نقش اين احزاب داشته باشيم. در بخش سوم اين مباحث حزب دمكرات مورد بحث و بررسي قرار گرفت. در اين بخش به كومله به عنوان اولين جريان مطرح چپ در كردستان ميپردازيم و سعي ميكنم در متن تحولات اجتماعي و ضرورت پا به ميدان گذاشتن كومله به عنوان يك جريان چپ را تاريخا با همان متدي كه به حزب دمكرات پرداختم مورد بحث و برسي قرار دهم.

 

موقعيت و جايگاه كومله به عنوان يك جريان چپ در كردستان

 

قبلا پايه هاي تاريخي و ضرورت رشد و حضور چپ در كردستان را از لحاظ اجتماعي مرور كرديم. گفتيم كه فاكتوهاي اصلي اين تحول رشد طبقه كارگر و حاكم شدن مناسبات سرمايه داري بر جامعه و نياز طبقه كارگر بود. انقلاب ۵۷ در ايران و شكست اين انقلاب بوسيله حكومت اسلامي سرمايه، كل چپ جامعه ايران را هم دستخوش تحولي بزرگ و سرنوشت ساز كرد. اگر جريانات چپ در ايران با حاكم بودن سنتهاي پوپوليستي و ناسيوناليستي در مقابل سركوب خونين انقلاب نتوانست مقاومت كند و همه احزاب و جرايانات آنزمان يكي بعد از ديگري متلاشي شدند، اما كومله در ميان اين جريانات پوپوليستي تنها سازماني بود كه به دليل پايگاه و جايگاه اجتماعيش و نياز به جواب گويي به معضلات جامعه ناچار شد فضاي پوپوليستي و ناسيوناليستي حاكم بر خود را به نفع سياستهاي ماركسيستي حاشيه اي كند. يك فاكتور مهم در اين تحولات كومله وجود يك قشر تحصيلكرده و روشن بين از رهبري و كادرهايي بود كه در جستجوي جواب درست به بن بستهاي سياسي آن دوره بودند.

 

در همين ايام كه همه جريانات چپ ايران در سنتهاي ناسيوناليستي و پوپوليستي دست و پا ميزدند جريان اتحاد مبارزان كمونيست با نقد اين دو مولفه بورژوايي و نمايندگي كردن ماركسيسم ارتدكسي توجه رهبري و كادرهاي چپ كومله را به خود جلب كرد. وصل شدن كومله به اين جريان ماركسيستي از منظر رهبري وقت كومله به عنوان يك راه حل و يك راه نجات محسوب ميشد. كومله پذيرفتن اين سياستها را اگر چه با مقاومتهايي كه گرايشات سنتي ناسيوناليسم كرد و پوپوليسم حاكم در درون آن سازمان ميكرد به سرانجام رساند. با تشكيل حزب كمونيست ايران يك موفقيت بزرگ نصيب ماركسيسم انقلابي شده بود.

كومله اي كه قبل از انقلاب ۵۷ به دليل حاكم شدن مناسبات سرمايه داري و رشد طبقه كارگر به هدف جوابگويي به نياز اين طبقه شكل گرفته بود، در فضاي حاكم بر چپ آنزمان در نقد مشي چريكي و سنتهاي حزب توده به مائويسم پناه برده بود. سياست و تئوريهاي حاكم بر كومله آنزمان يك سياست مائويستي بود. اما سنت ناسيوناليستي حاكم بر جريانات سياسي كردستان در ميان كومله هم يك سنت قوي و پايدار ايجاد كرد. در سال ۵۸ با اوجگيري اعتراضات مردم كردستان عليه رژيم حاكم ، شعار "خودمختاري"  و مسئله ملي در كردستان شعار مشترك حزب دمكرات كردستان ايران و كومله هر دو بود. كومله در اين مقطع براي مقابله با نفوذ حزب دمكرات به عنوان يك حزب رقيب و براي بسيج مردم شيخ عزالدين حسيني را تقويت كرد. از كانديداتوري رجوي دفاع كرد و محور اصلي مذاكره با رژيم اسلامي يك قطعنامه مشترك كومله و حزب دمكرات براي خودمختاري كردستان بود. اين قطعنامه و اعتراض حول آن، توده اي ترين اعتراضات را شكل داد. اعتراضاتي كه دهها هزار نفر را بر محور مسئله خودمختاري در همه كردستان به ميدان آورد. پرچم همه احزاب و شخصيتها و به تبع اعتراضات مردم در اين مقطع بعد از انقلاب ۵۷ خودمختاري و شكل دادن به يك حكومت در كردستان بود.

چپ و راست جامعه كه بوسيله كومله و حزب دمكرات كردستان ايران نمايندگي ميشدند بعد از انقلاب ۵۷ و براي مقابله با دولت مركزي تازه به قدرت رسيده، در زير يك پرچم و شعار و براي اجراي يك پلاتفرم واحد (خودمختاري) گرد آمده بودند. تنها تفاوت چپ جامعه در تاكتيك راديكال و قاطع كومله در مقابله با دولت مركزي و ممانعت از سازش حزب دمكرات با دولت و دفاع از دهقنان در مقابل ملاكين قابل تشخيص بود.

بنابر اين چپي كه در كومله سازمان پيدا كرده بود به دليل حاكم بودن پوپوليسم و قدرت سنتهاي ناسيوناليستي در كردستان به جناح چپ جنبش ملي كردستان تبديل شد. در اين مقطع تفاوت حزب دمكرات و كومله نه يك اختلاف طبقاتي با سنتهاي متعارض، بلكه يك وحدت سياسي با اختلافاتي در تاكتيك و تعلق ايدئولوژيك متفاوت خود را نشان ميداد. همين تحولات سياسي باعث شد كه ناسيوناليسم و سنتهاي آن براي اولين بار در ابعادي وسيع و اجتماعي بسيار بيشتر از تاثيرات جريانات و سنتهاي قبلي در كردستان بيش از هميشه جا باز كند.

 

بنابر اين كومله چپ، به كومله خودمختاري طلب و به جناح چپ ناسيوناليسم كرد تنزل پيدا كرد. اگر چه در همين مقطع كومله وسيعا توده اي و براي اولين بار به عنوان يك نيروي مطرح در جامعه شناخته شد، اما از لحاظ سياسي و تعلق طبقاتي از يك جريان چپ با هر تعبيري كه از سوسياليسم داشت به يك جريان متحد ناسيوناليسم كرد با ايده هاي پوپوليستي و مائويستي تبديل شد. مائويسم كومله و اتكا به دهقانان و كم اهميت دادن به جنبش كارگري و مسئله زن و ديگر مسايل و جنبشهاي اجتماعي عملا ميدان را براي عروج جنبش ناسيوناليستي فراهم كرد. در هيچ زماني كومله به اندازه اين دوره توده اي نبوده و در عين حال در هيچ زماني هم به اندازه اين مقطع كومله از چپ و ماركسيسم فاصله نگرفته بود. اين تناقض در كومله با يورش جمهوري اسلامي و شكست چپ در ايران همزمان شد.

يورش ضد انقلاب اسلامي به كردستان  و ايجاد تنگناهاي جدي، كومله را در يك موقعيت سرنوشت ساز قرار داده بود. يا بايد تماما به يك جريان ناسيوناليستي تبديل ميشد و يا بايد به عنوان يك جريان چپ با نقدي ماركسيستي به نقد مباني فكري خود ميرسيد. با توجه به اينكه كومله به يك جريان مطرح و توده اي تبديل شده بود و پايه اجتماعي كومله اساسا خود را چپ و كمونيست ميدانست و به دليل وجود اتحاد مبارزان كمونيست و رشد ايده هاي ماركسيستي، گرايش راديكال در كومله كومله امكان اينرا پيدا كرد كه راه دوم را انتخاب كند و به اين ترتيب كل كومله را به دنبال خود بكشد.

نقدهاي اتحاد مبارازان به چپ و جنبشهاي غير كمونيستي و تحليل و نقد ماركسيستي اين جريان به رژيم اسلامي حاكم، رهبران كومله را به تعمق وادار كرد. آنها با هر دركي كه از نقدهاي منصور حكمت و اتحاد مبارزان كمونيست داشتند فكر ميكردند با قبول اين سياستها راه نجات از تناقض در خود را پيدا كرده اند. زيرا كومله هم مدعي بود كه چپ و كمونيست است و هم تماما در سنت و جنبش ناسيوناليستي گير كرده بود.

به همين دليل نجات كومله آنجنان جايگاهي داشت كه حتي ناسيوناليستهاي درون كومله هم در مقابل پروژه تشكيل حزب كمونيست ايران سر تعظيم فرود آورده و به عنوان يك پروژه "نجات دهند كومله" آنرا ميديدند. سكوت ناسيوناليسم درون كومله به دليل پذيرش نقد ماركسيستي نبود بلكه آنها فكر ميكردند كومله از اين طريق راهي براي رشد و ادامه حيات پيدا ميكند. آنها فكر ميكردند با اين حركت كومله در رقابت با حزب دمكرات و  مقابله با رژيم اسلامي از قدرت بيشتري برخوردار ميشود. بنابر اين هم براي گرايش ناسيوناليستي و براي آن بخش از رهبري و كادرهاي كومله كه چپ و ماركسيسم را به عنوان "تئوري رهايي ملي" پذيرفته بودند و تشكيل حزب كمونيست ايران خدمتي به كومله و "ملت كرد" محسوب ميشد.

 

گرايش ناسيوناليستي درون كومله در اواخر دهه ٦۰ و اوايل دهه ۷۰ شمسي يك بار ديگر ميدان دار شد. اما سنت و سبك كار و تئوريهاي نوشته و نانوشته اين گرايشات قابل مشاهده و قدم به قدم مورد نقد جريان ماركسيسم انقلابي به رهبري منصور حكمت قرار ميگرفت. سنتهاي و فرهنگ اين گرايش نه تنها در سياستهاي مدون و تئوريهاي مائويستي و ناسيوناليستي بلكه در پراتيك روزمره مرتب در حال جدال با ماركسيسم انقلابي بود. اين گرايشات در برخود به مسئله زن و مسلح شدن زنان در صف كومله و برخورد نابرابر و تحقير آميز و حتي تجويز يك نوع حجاب و روسري براي زنان، سنت احترام به مذهب و تمكين به فرهنگ عقب مانده روستايي تحت عنوان فرهنگ توده ها، نظاميگري و محور قرار دادن اين شكل از مبارزه در تقابل با اشكال شهري و جنبشهاي اعتراضي در شهرها و... همگي جان سختي اين گرايش و سنت سياسي را نشان ميداد.

 

اين گرايش در كومله سخنگوي رسمي نداشت و درحاشيه كومله ضمن سكوت و مماشات با ماركسيسم به زندگي خود ادامه ميداد. افقي و راه حلي نداشت. اما به شكل سنتهاي نهادينه شده و عقب مانده در فرهنگ بخشي از كومله درانتظار بسر ميبرد. اينها آن زمان تعلق خاطري با ماركس و لنين داشتند، فكر ميكردند تئوريهاي آنها و منصور حكمت تنها راه نجات "كومله و ملت كرد است".  از حزب دمكرات كردستان دل خوشي نداشتند زيرا قبلتر ناسيوناليسم كرد به دو گرايش چپ و راست در عراق تبديل شده بود. جلال طالباني و كومله رنجدران جناح چپ ناسيوناليسم كرد را نمايندگي ميكردند و كومله قديم خود را متحد و نزديك به اين جناح ميدانست. حزب دمكرات كردستان ايران هم خود را نزديك به بارزانيها معرفي ميكرد. در شرايط كنوني هم ميبينيم كه مناسبات آنزمان و ادامه حيات آن سنتها هنوز در صفوف همه "كومله ها" مايه روابط و حسن همجواري آنها با همجنس خود است.

جرياني كه در ابتداي دهه ٦۰ شمسي نقش اصلي را در تغيير مشي كومله پوپوليست به كومله ماركسيست ايفا كرده بود در اويل دهه ۷۰ شمسي تجزيه شد. بخشي از آنها بدون ابهام و صريح با ناسيوناليستهاي ساكت و حاشيه نشين كومله متحد شدند و عليه كمونيسم و در دفاع از "تاريخ كومله قديم و  منافع ملت كرد" به ميدان آمدند. عبدلله مهتدي از جمله كساني بود كه در اين مقطع تصميمش را گرفت و رهبر ناسيوناليستهاي درون كومله شد. اين اتفاقات با تلاشهاي منصور حكمت براي شكل دادن به يك جريان كمونيستي و كارگري براي مقابله با تعرض راست در سطح جهاني همزمان شد. كمونيسم كارگري از اواسط دهه ٦۰ شمسي در حزب كمونيست ايران هم تلاش ميكرد به عنوان يك جريان انترناسيوناليست به مسايل جهاني و تحولات پيش رو بپردازد و به عنوان يك جريان ماركسيست سد و مانع ها، مصافها و گره گاههاي دوران خود را بشناسد و بانقد ماركسيستي راه حل خود را بيان كند. طبيعي بود كه گوشه اي از اين تلاش به تحول در خود حزب كمونيست ايران و كومله معطوف باشد.

 

اما اين تلاشها در نقد سرمايه و به تبع چپ غير كارگري و غير كمونيستي آنزمان و تاريخ اين چپ و....  تا جايي كه به مسايل خارج از حزب كمونيست ايران و كومله ميپرداخت توافق ضمني و يا بيتفاوتي گرايشات غير كمونيستي درون كومله را در قبال آنها شاهد بوديم. اما به محض تلاش براي تغيير كومله و حزب كمونيست ايران گرايشات درون اين جريان به "دفاع از كومله برخواستند" و مقاومتشان در مقابل كمونيسم كارگري هر روز عيانتر و آشكار تر ميشد. 

 

بنابراين سازش ناسيوناليسم كرد درون كومله و پوپوليسم نگران سرنوشت كومله با كمونيسم كارگري تا مقطع اوايل دهه ۷۰ شمسي ادامه داشت. از اين مقطع و مشخصا بعد از حمله آمريكا و متحدانش به عراق كه جريانات ناسيوناليستي كرد در كردستان عراق به قدرت رسيدند، گرايش سنتي درون كومله با مشاهده به قدرت رسيدن دوستان قديمشان در كردستان عراق فيلشان ياد هندوستان كرد. از اين مقطع ناسيوناليسم حاشيه اي درون كومله احساس كرد بايد به ميدان بيايد. اين تحول محملي شد كه ناسيوناليسم درون كومله سخنگوياني پيدا كند و در كومله اداي سهم كند. مهمترين تحول زندگي سياسي كومله از اين مقطع رقم ميخورد.

 

تعرض به كمونسيتهايي مثل منصور حكمت كه تا اين مقطع زماني مورد احترام همه است و سياستهاي او بدون هيچ مقاومتي راهگشا و جوابگو معرفي ميشد، براي پوپوليسم مليگرا مورد شك و ترديد و براي ناسيوناليستهاي سرخورده، مخرب تشخيص داده شد. ناسيوناليسم با فرهنگ ويژه خود و در دفاع از قدوسيت"كومله و ملت كرد" تعرضش را به ماركسيسم آغاز كرد. ماركسيسم و سياستها و تئوريهاي منصور حكمت ديگر نه تنها راهگشا نبودند بلكه ضد "كومله" و عليه منافع "خلق كرد" معرفي شدند.

 **********

اوايل دهه ۹۰ ميلادي و اوايل دهه ۷۰ شمسي حزب كمونيست ايران و كومله دچار تحولي عميق و سرنوشت ساز شد. زيرا حزبي كه قرار بود با اتكا به تئوريها و راه حل هاي ماركسيستي و با تاكتيكهاي انقلابي به جنگ نظام حاكم برود، به يك باره ميدان تاخت و تاز جريانات ناسيوناليستي شد. اگر چه همچنان گرايش چپ تشکيلات را در دست داشت و ناسيوناليستها اقليتي ضعيف بودند، اما مانع تراشي و ايجاد فضاي ضد كمونيستي از جانب ناسيوناليستها باعث شده بود كه اجراي سياستهاي حزب عملا با مانع جدي روبرو شود. با توجه به حاکميت جلال طالباني و مسعودبارزاني در كردستان عراق در نتيجه سياستهاي نظم نوين جهاني، و سر بلند كردن گرايش ناسيوناليسم كرد در كومله، عملا ادامه کاري حزب کمونيست و اجراي سياستهاي راديكال در كومله امکان پذير نبود. اگر منصور حكمت و گرايش كمونيسم كارگري ميخواستند همچنان در آن حزب بمانند به دليل حاكميت ناسيوناليستها در كردستان عراق و وجود گرايشات مختلف در كومله مجبور به امتيازاتي به ناسيوناليسم كرد ميشد. که ضرر آن بسيار بيشتر از نفع آن بود. با مشاهده اين اتفاقات منصور حكمت از حزب كمونيست ايران استعفا داد و اعلام كرد كه ميخواهد حزب ديگري را سازمان بدهد. به دنبال اين اتفاق اكثريت رهبري و كادرها و بدنه حزب و كومله استعفا دادند و همراه منصور حكمت حزب كمونيست كارگري ايران را ساختند.

 

حزب كمونيست كارگري ايران از همان روز اول اكثريت كادرها، اعضا و رهبري حزب كمونيست ايران و كومله را با خود داشت. اما تمام امكانات حزب قبلي را براي بجا ماندگان در آن حزب گذاشتند. زيرا به توصيه منصور حكمت هر كسي كه مايل به پيوستن به حزب كمونيست كارگري بود ميبايست فردي استعفا بدهد و به حزب تازه بپيوندد. با اين وجود در مدت نه چندان طولاني اين حزب تازه تاسيس به قويترين و مطرح ترين حزب چپ خاورميانه تبديل شد.

اما كساني كه در كومله و حزب كمونيست ايران باقي مانده بودند به دنبال اين اتفاق تلاش كردند با سياست و فرهنگ و ادبيات ديگري سازمان خود را بنانهند. ناگفته نماند كه اين اتفاق به دليل تعرض گرايش ناسيوناليستي به كمونيسم و همراهي گرايش چپ تشكيلات دار و بي افق  درون كومله آنزمان كه معروف به گرايش سانتر بود اتفاق افتاد. اما ديري نپاييد كه بخشي از جريان ناسيوناليستي درون كومله از آن جريان جدا شدند و سازمان زحمتكشان را بنا نهادند. سازمان زحمتكشان اكنون به سه تيكه تقسيم شده و تعدادي از افراد آنها هم از همه اين جريانات فاصله گرفته اند. سازمان زحمتكشان همچنانكه پيش بيني ميشد با يك افتضاح  سياسي روبرو شد و جناحهاي مختلف آن عليه همديگر اسلحه و چاقو كشيدند و به عنوان جرياني لمپن و جاقو كش براي همه معرفه است.

واقعيت اين است كه سازمان زحمتكشان نه به سنت و سياستهاي گذشته كومله تعلق داشت و نه به سنت و سياستهاي دوره فعلي آن. آنچه ماهيت سازمان زحمتكشان را تشكيل ميدهد يك جريان قومي، بي پرنسيب و لمپن و چاقو كش است. همه جناحهاي اين جريان، دارو دسته هاي مسلح گردنه بگير و  لمپني هستند كه هيچ جريان جدي اپوزيسيون نبايد آنها را به عنوان يك سازمان سياسي برسميت بشناسد. هيچ كدام از شعبات سازمان زحمتكشان در هيج سنت و سياست معتبري جاي نميگيرند. جامعه هم آنها را به عنوان جمعهاي مسلح بي پرنسيب و گردنه بگير نگاه ميكند.

 

اما آنچه به اسم كومله مانده و فعاليت ميكند و سازمان كردستان حزب كمونيست ايران شناخته ميشود، تلاش كرده است هنوز خود را مدافع سوسياليست، انقلاب و كارگر و ... معرفي كند. اما خود اين سازمان هم به دو جناح چپ و راست تقسيم شده است. راست ناسيوناليست كه اپوزيسيون دروني  كومله است،  قرار است در كنگره ۱۳پيش روي اين سازمان تصميم قطعي خود را بگيرد. به احتمال زياد اگر اتفاق غير مترقبه اي نيفتد در جريان كنگره ۱۳كومله اين جريان  يا به جناحهاي سازمان زحمتكشان ميپيوندد و يا كومله ديگري درست ميكند.

 

همچنانكه ميبينيم كومله بعد از جدايي گرايش كمونيسم كارگري، انگار به كارخانه توليد جريانات افراطي قومپرست تبديل شده است. هر از چندگاهي تعدادي از رهبران كومله با اعلام پشيماني از گذشته چپ خود و اعلام تعلق افراطي به ناسيوناليسم كرد به جريانات ضد كمونيست و عقب مانده و قومپرست تبديل ميشوند. اين اتفاقات بايد براي جناح چپ كومله هشدار دهنده باشد و از خود سوال كنند چرا اين جريانات با سرعت برق از كمونيسم فاصله ميگيرند و به جرياناتي قومپرست تبديل ميشوند.

 

حقيقت اين است كه ما تحليلا اين تغيير و تحولات را پيش بيني كرده بوديم. متاسفانه رهبران كومله نه در گذشته و نه اكنون هم انگار نميخواهند به اين واقعيت تن بدهند كه بعد از جدايي كمونيسم كارگري از آنها، كومله به جاي تربيت و ارتقا كادرهاي كمونيست محل توليد ناسيوناليستهاي افراطي و دو آتشه شده است. من ميدانم كه تعداد قابل توجهي از انسانهاي شريف و چپ  كه خود را كمونيست ميدانند و به آرمانهاي انقلاب كارگري وفادار هستند هنوز در رهبري اين سازمان و يا در صف آن فعاليت ميكنند. اما اين فاكتور مانع از آن نشده است كه در سيستم فكري حاكم بر كومله جايگاه "حق ملي" "حقوق ملت كرد" "جنبش كردستان" و غيره بسيار بيشتر از سوسياليسم، سياستهاي كارگري، ماركسيسم و كمونيسم و....  "عيني و معتبر" باشند. اما با اين وجود از جانب ناسيوناليستهاي افراطي درون اين سازمان رهبري فعلي كومله مورد انتقاد است كه چرا به مسئله كرد كم اهميت ميدهد. و البته كومله هم با غلظت بيشتر بخشيدن به اين موضوع سعي كرده است اثباتا به آنها جواب بدهد كه مسئله كرد در محور تفكر و سياست آنها قرار دارد. در جواب آنها نميگويند: ما يك حزب كمونيست و ماركسيست هستيم نه يك حزب ملي گرا، اما با اين حال رهبري كومله رهبران گرايش ناسيوناليستي درون خود را به عنوان دوستان و رفقاي خود مينگرد. فراتر از اين كومله با جريانات ناسيوناليست خارج از خود مناسبات دوستانه و حسنه اي دارد.

با اين اوصاف كومله سازمان كردستان حزب كمونيست ايران از جمله سازمانهاي كردستان است كه در جناح چپ جامعه قرار دارد. اما در جناح چپ جامعه قرار گرفتن بسيار متفاوت است با ماركسيست بودن. مشكل كومله و رهبران فعلي آن اين است كه نتوانسته اند بند ناف خود را با سنتهاي باز توليد شونده ناسيوناليستي درون و بيرون خود قطع كنند. اين خصوصيت خود ويژه كومله از يك طرف ناشي از سنت و تاريخي است كه از درون آن سربرآورده است و از طرف ديگر موئلفه "ملت كرد" و "حقوق ملي" جايگاهي اساسي و بنيادي در تفكر آنها دارد. حتي هنگاميكه ميخواهند با ادبيات "ماركسيستي" حرف بزنند اساسا مدافع منافع "زحمتكشان كرد" هستند. موئلفه هايي همچون كمونيسم و كارگر و انقلاب كارگري و سياستهاي كمونيستي و.... در نزد كومله هم وزن "زحمتكشان كرد" و در خدمت آن است. اين محدوديت سياسي و تاريخي تفكر حاكم بر كومله مانع از آن شده است كه كومله خود را از قيد و بند سنتهاي ناسيوناليسم كرد آزاد كند. البته اين موضوع براي رهبري كومله امري آگاهانه و از نظر خودشان تصميمي "هشيارانه و عاقلانه " محسوب ميشود.  

بنابر اين تا هنگاميكه كومله با اين تفكر و سياست زندگي كند چاره اي ندارد كه هميشه در همزيستي با گرايش ناسيوناليسم كرد سر كند و هر از چندگاهي شاهد سر بر آوردن اين گرايش از درون خود باشد. زيرا گرايش ناسيوناليسم كرد بخش انتگره كومله تا كنون بوده است. سخنگويان آنها هرگاه بخواهند با صراحت بيشتري پا به ميدان بگذارند و همان تصميم هاي "هشيارانه و عاقلانه" را محور فعاليت خود قرار دهند، چيزي از نوع ساعد وطن دوست، مينه حسامي و  عبدالله مهتدي و ايلخانيزاده  و... خواهند بود. آيا كادرهاي چپ كومله ميخواهند سازمانشان را از چنبره سنتهاي ناسيوناليستي رها كنند و بند ناف خود را با آن سنتها قطع كنند يا نه، متاسفانه در اين راستا هنوز نشانه اميدوار كن