|
ما نیروی
کارمان
را
میفروشیم،
ارزان هم
میفروشیم
اما همین
را هم
نمیخرند.
میلیونها
نفرمان
همین
الان
بیکاریم.
سی سال،
چهل سال
در
بدترین
شرایط
کار
میکنیم
اما حتی
بازنشستگی
مان هم
تضمین
شده نیست.
برده
دارها
برده
هایشان
را تا آخر
عمر غذا و
جا
میدادند
اما برده
داران
معاصر
همین را
هم ضمانت
نمیکنند.
نگاه که
میکنی از
بچگی،
تمام عمر
ما را
خریده
اند. حتی
زندگی
کودکانمان
را هم پیش
خرید
کرده اند.
کودکان
ما هم
محکومند
به اینکه
مقداری
درس
بخوانند
تا توان
کار با
تکنولوژی
امروز را
داشته
باشند،
یعنی
درست به
اندازه
نیازی که
دیگران
تعیین
کرده اند
نه به
اندازه
علاقه و
استعداد
خود
کودکان و
بعد مثل
ما مشغول
کار شوند
و سی سال
هم آنها
استثمار
شوند. سی
سال و
گاهی چهل
سال و حتی
بیشتر
کار
میکنیم و
در واقع
عمر مفید
ما در
محیط کار
صرف
میشود
اما حاضر
نیستند
چندرغازی
صرف
بهداشت
محیط کار
و ایمنی
دستگاهها
کنند و
تغذیه
مناسبی
برای ما
تامین
کنند.
هرسال
هزاران
نفرمان
معلول
میشویم،
به قتل
میرسیم،
و یا بعد
از
چندسال
کار به
انواع
بیماریها
مبتلا
میشویم.
کارگری
را
نمیتوانید
پیدا
کنید که
بعد از ده
بیست سال
کار تن
سالمی
داشته
باشد. اگر
عضوی از
بدنش را
از دست
نداده
باشد
شانس
آورده
است. و با
از کار
افتادن
ما
خانواده
ای نان
آورش را
از دست
میدهد،
بدون
اینکه
زندگی اش
را تامین
کنند. کار
بخاطر
نیاز
جامعه
نیست،
برای
رفاه
همگان
نیست،
برای
رفاه خود
ما نیست،
برای
سودجوئی
دیگران
است و تا
آنجا کار
هست که
سود
سرمایه
دار
تامین
شود. همین
که
کارفرمائی
تشخیص
داد که
سودش
پائین
آمده
کارخانه
را
میبندد
چندصد و
یا
چندهزار
کارگر را
به خانه
میفرستد
تا
سرمایه
اش را در
جای
دیگری
سودآور
کند. به
جهنم که
بر سر
هزاران
خانواده
کارگر چه
میاید. به
جهنم که
میلیونها
نفر را
بیکار
کرده اند،
که
خانواده
های
کارگری
زیادی از
هم
میپاشند،
مجبور به
تن فروشی
برای
تامین
معاش خود
میشوند،
نفر به
اعتیاد
روی
میاورند
و نابود
میشوند.
محیط
زندگی
شان به
جهنم
تبدیل
میشود،
فرزندانشان
به
خیابان
میافتند
و یا در
بدترین
محیط ها
به کار
شاق و
طاقت
فرسا
گرفته
میشوند.
در واقع
کار ما،
زندگی ما،
آینده
کودکان
ما، در
گرو
سرمایه
داران
است، هر
وقت
نخواستند
آنرا
میگیرند.
سی چهل
سال از ما
کار
میکشند و
موقعی
بازنشست
میشویم
که دیگر
رمقی از
ما باقی
نمانده
است، مثل
یک تفاله.
موقعی که
دیگر
بدرد
استثمار
نمیخوریم
وگرنه تا
نود
سالگی هم
از ما کار
میکشیدند.
اعتراض
به این
وضعیت
جرم دارد.
اعتصاب
برای مزد
بیشتر یا
ایمنی
و بهداشت
محیط کار
اخراج و
زندان
دارد.
درست
کردن
تشکل
برای
تغییر
این
شرایط
آزاد
نیست و
زندان
دارد. حتی
توصیف
این
وضعیت و
به زبان
آوردن
آنچه بر
ما حاکم
کرده اند
آزاد
نیست.
محکوممان
کرده اند
که کار
کنیم و
خفه شویم.
به همین
بسازیم و
اعتراض
نکنیم.
اعتصاب
و اعتراض
که
میکنیم
انواع
نیروی
نظامی و
انتظامی
و حزب اله
و بسیج و
حراست و
ساواما
را به
جانمان
میاندازند
و یا مرتب
به رخ مان
میکشند
تا ساکت
مان کنند.
در محیط
کار
حراست و
انجمن
اسلامی و
حفاظت با
پول حاصل
از
استثمار
ما،
مشغول
کنترل ما
هستند.
اینهم از
آزادی
عمل ما در
کارخانه!
اما فقط
فقر و
بیحقوقی
و سرکوب
نیست که
سهم ما از
زندگی را
تشکیل
میدهد! در
اجتماع
هم حرمتی
نداریم.
توسط
همان
اقلیت
مفتخور
انگلی که
استثمارمان
میکند و
میچاپدمان،
همان
اقلیت
انگلی که
زندگی اش
را تامین
میکنیم
تحقیر
میشویم.
بچه
هایمان
هم
همینطور.
با
دیگران
فرق
دارند.
بیمارستان
های خوب
مال همه
نیست. مال
یک اقلیت
است.
تفریحگاهها
مال همه
نیست. حتی
در وسائل
نقلیه
عمومی هم
جاها
درجه یک و
دو شده
است درجه
یک برای
اقشار
مرفه و
درجه دو
برای ما،
تازه اگر
امکان
سفری
داشته
باشیم.
همه جا
باید
قبول کنی
که سهم
کمتری
داری، که
آدم کم
حقوق تری
هستی، که
دیگران
مهم ترند،
که جای تو
با
دیگران
فرق دارد،
احترام و
منزلت و
شخصیت تو
از
دیگران
کمتر است.
بچه هایت
هم باید
قبول
کنند. مگر
نه اینکه
در محله
ای که
زندگی
میکنند
محیط
کثیف تر
است،
امکانات
کمتر است،
جای
تفریح
کمتر است،
ناامنی
بیشتر
است، وضع
آب و برق
بدتر است،
وضع
اسفالت
خیابان
بدتر است،
هوا
آلوده تر
است،
پارک
هایش
کمتر و
کوچکتر و
بی
امکانات
تر است،
مگر نه
اینکه در
این
محلات
مدارس هم
تنگ و ترش
تر است و
تعداد
بیشتری
آدم را در
یک کلاس
میچپانند،
مگر نه
اینکه
ماموران
دولتی هم
در چنین
محلاتی
برخورد
بدتری با
مردم
دارند.
پارکهای
بهتر،
هوای
سالمتر،
آب و برق
بهتر مال
ما نیست
مال همان
ها است که
سی سال
برایشان
کار
میکنیم،
کار که نه،
جان
میکنیم.
استعدادهای
ما و
کودکانمان
خشکیده
میشود و
امکان
پرورش
پیدا
نمیکند و
خلاقیت
هایمان
تا آنجا
بدرد
میخورد و
بکار
گرفته
میشود که
سودی
برای
کارفرما
داشته
باشد.
مسافرت و
تفریح از
ما گرفته
شده است.
آمریکا و
اروپا
رفتن که
در خواب
هم برای
ما زیاد
است. کنار
دریا
رفتن و
پیک نیک و
غیره هم
از سر ما
زیاد است.
بجایش
مسجد در
هر محله
ای هست که
آخوند
برایمان
موعظه
کند که به
آنچه خدا
داده
رضایت
دهیم،
شکر کنیم
و بسازیم.
موعظه
کند که
این سهم
ما است.
همه که
نباید
برابر
باشند. ما
را موعظه
کند که
تفریح و
امکانات
رفاهی و
پیک نیک و
سینما و
هرچه بوی
زندگی
میدهد
نخواهیم،
که با
اینها
معصیت و
گناه
میاید،
که زیاد
در قید و
بند
مادیات
نباشیم،
به فکر
پول و
رفاه
نباشیم،
به فکر
تفریح و
حتی
تحصیل
زیاد
نباشیم.
موعظه
کند که
کاری
نمیشود
کرد،
نظام را
نمیشود
عوض کرد،
برابری و
رفاه
همگانی
یک تخیل
است. اما
کمی که
پرس و جو
میکنی
میبینی
آخوندی
که برای
ما موعظه
میکند
خودش در
رفاه
زندگی
میکند،
ماشین
گران
قیمت و
شیک و
احتمالا
راننده
خصوصی
دارد،
ویلای
بزرگ و
شیک و تر و
تمیز
دارد،
تفریحش
سر جایش
است، از
تغذیه
مناسب
برخوردار
است،
احتمالا
بچه هایش
هم در
اروپا
مشغول
تحصیل
اند،
کلفت و
خدمتکاری
هم دارد و
در بانک و
کارخانه
و
تجارتخانه
ای شریک
است.
موعظه
هایش هم
فقط برای
خر کردن
ما است. به
همین
خاطر
ثروتمندان
شهر هم
سهم امام
خوبی به
او
میدهند.
نوبت به
زنان
کارگر که
میرسد
وضع از
این هم
بدتر است.
از طریق
مسجد و
کتاب و
رادیو و
روزنامه
در گوش ما
کرده اند
که زن
حقوق
کمتری
دارد، که
نیمه مرد
است، که
برابر
نیست، که
قابل
تحقیر
است و
متاسفانه
بخشی از
ما این
مزخرفات
را قبول
کرده ایم.
مثل ما
استثمار
میشود و
از فقر و
بدبختی
رنج
میبرد. در
کارخانه
و
کارگاهی
مشغول
کار است و
یا
ساعتها
در صف
گوشت و
نان
میایستد
و همه جا
تحقیر
میشود،
اما همان
درجه از
آزادی
عمل
مردها را
ندارد. نه
تنها
قانون او
را انسان
نمیشناسد
بلکه خود
ما هم
برخورد
برابری
با او
نمیکنیم.
حتی حق
اعتراض
به این
شرایط را
هم از او
میگیریم.
به دست
خودمان
از او
میگیریم
که در صف
ما نباشد،
که در
مقابل
اداره
کار و
مقابل
کارخانه
در
تظاهرات
شرکت
نکند، در
تشکلی
وارد
نشود، با
دیگرانی
که دارند
علیه این
نظم
مبارزه
میکنند
نشست و
برخاست
نکند،
کتاب و
نشریه ای
نخواند و
وارد هیچ
سازمانی
برای
مبارزه
با این
وضعیت
غیرانسانی
نشود.
علاوه بر
جامعه و
قانون ما
هم
تحقیرش
میکنیم،
حقوقش را
به رسمیت
نمیشناسیم
و انسان
بحسابش
نمیاوریم.
انگار زن
نمیتواند
سازمانده
برجسته
ای بشود،
انگار
نمیتواند
در
اجتماعات
سخنرانی
های
آتشین
بکند،
انگار
نمیتواند
اعتصاب و
اعتراض
سازمان
دهد و
رهبر یک
عده بشود.
و با این
ذهنیات
عقب
مانده
نصف
نیرویمان
را در
مبارزه
برای
تغییر
این
اوضاع،
خانه
نشین
میکنیم.
اما مشکل
فقط به
تقسیم ما
به زن و
مرد
نابرابر
ختم
نمیشود.
برای
اینکه
یکی
نشویم و
متحد
نشویم،
هزار
اختلاف
دیگر هم
برایمان
درست
میکنند و
بین مان
فاصله و
حتی
دشمنی
ایجاد
میکنند.
کرد و
فارس
میکنند،
ترک و عرب
میکنند و
بین مان
دشمنی
ایجاد
میکنند.
شیعه و
سنی و
مسیحی و
آتش پرست
و
گاوپرست
و شیطان
پرست مان
میکنند و
بین مان
تفرقه
ایجاد
میکنند.
میگویند
با هم فرق
دارید،
عده ای در
لباس سنی
سنی ها را
گول
میزنند و
عده ای در
لباس کرد
کردها را،
عده ای به
اسم شیعه
شیعه ها
را خر
میکنند و
عده ای به
اسم فارس
از ما
دشمن ترک
و عرب
میسازند.
و ما
باورمان
میشود و
بدست
خودمان
در
کارخانه
و محله
مانع
اتحاد با
هم
میشویم.
عده ای از
ما را
بیکار
میکنند و
چماق
میکنند
علیه
آنها که
هنوز
بیکار
نشده اند.
عده ای از
ما را
قراردادی
میکنند و
توی سر
رسمی ها
میزنند.
انسانیت
را هم از
ما
میگیرند.
نوعدوستی
را از ما
میگیرند،
علاقه به
زندگی را
در ما از
بین
میبرند،
امید به
یک زندگی
بهتر را
در ما
میکشند.
مگر
زندگی
این نیست،
مگر نسل
اندر نسل
مثل سگ
زندگی
نکرده
ایم، مگر
کسی برای
ما
احترامی
قائل
بوده است،
مگر
همیشه
فقیر و
محروم و
پائین
دست
نبوده
ایم، این
زندگی چه
ارزشی
دارد،
چرا باید
به زندگی
خوشبین
باشیم،
چرا باید
به آینده
امیدوار
باشیم،
مبارزه
برای چه،
تلاش و
دردسر
برای چه،
مگر
میشود؟ و
بدین
ترتیب
تلاش
برای یک
زندگی
بهتر را
در درون
ما خفه
میکنند.
میگوئی
دستمزدت
باید چند
برابر
شود
ندائی از
میان
خودمان
میاید که
این رویا
است.
میگوئی
این
زندگی
باید زیر
و رو شود
میشنوی
که ای
بابا،
کجا تا
بحال
درست شده
که این
خراب شده
درست شود.
میگوئی
میتوانیم
عوضش
کنیم و
جامعه را
طور
دیگری
اداره
کنیم
میگوید
نمیشود
خیالبافی
نکن.
مغزمان
را
بمباران
تبلیغاتی
کرده اند،
از صدا و
سیما و
کیهان و
رسالت تا
رادیو بی
بی سی و
اسرائیل
و دهها
روزنامه
و رادیو و
تلویزیون
دیگر،
آموزشی
که
میخواهند
به ما
داده اند
و ما قبول
کرده ایم.
آخر برای
این
آموزش ها
آدم
تربیت
کرده اند،
پروفسور
و محقق و
دانشمند
و آخوند
پرورش
داده اند،
میلیونها
خرج کرده
اند و خرج
میکنند،
آدم
میخرند،
حقوق های
کلان
میدهند،
آنطور که
میخواهند
تربیت
میکنند و
مغزهای
ما و
کودکان
مان را
بمباران
میکنند
تا این
وضع را در
اذهان ما
ازلی و
ابدی
کنند.
معلم
مدرسه هم
که مثل
خود ما
محروم
است و
استثمار
میشود،
گاهی این
مزخرفات
را باور
میکند و
همان را
در مغز
بچه های
معصوم
میکند،
دخترها
را تحقیر
میکند و
کسی را که
از
برابری
حرف
میزند و
به این
نظام
وارونه
انتقاد
میکند،
مورد
سرزنش
قرار
میدهد.
این وضع
نباید
ادامه
پیدا کند.
باید عوض
شود. علیه
این ظلم و
نابرابری،
علیه
استثمار
و
بیحقوقی،
علیه
تحقیر
هرروزه و
بیحرمتی
باید
طغیان
کنیم،
این وضع
شایسته
هیچ
انسانی
نیست
باید عوض
شود. ما
انسانیم.
بچه
هایمان
انسانند.
حق زندگی
داریم.
زندگی
خوب،
تفریح،
بهداشت،
ایمنی،
تغذیه
مناسب،
پوشاک
مناسب،
مدارس
خوب،
تحصیلات
بالا حق
ما است.
اینها حق
همه باید
باشد نه
یک اقلیت
انگل و
مفتخور.
این وضع
باید بهم
بریزد.
این
سیستم
وارونه
است و
بدرد
اصلاح
نمیخورد.
باید زیر
و رو شود.
باید زیر
و رویش
کنیم.
میتوانیم،
مهم این
است که
باور
کنیم که
میتوانیم.
مهم این
است که
خرافاتی
که از
آخوند
محل تا
رادیو و
تلویزیون،
از
روزنامه
ها تا
پروفسورها،
از
نماینده
مجلس تا
مدیر و
کارفرما
در کله
مان کرده
اند را
بیرون
بریزیم.
مهم این
است که
امید به
تغییر را
که آنها
در ما
کشته اند
زنده
کنیم. مهم
این است
که
نابرابری
و تحقیر
را قبول
نکنیم،
حتی زنان
از
همسران
مرد خود
قبول
نکنند. ما
همه
انسانیم
و
انسانیت
در ما
زنده است،
همه ما
طالب
زندگی
خوب برای
همه
هستیم،
رفاه را
برای همه
میخواهیم،
آزادی را
برای
همه
میخواهیم
و این
جهنم را
نمیخواهیم.
استثمار
نمیخواهیم،
نمیخواهیم
نان شب
مان در
دست عده
ای باشد
که هروقت
نخواستند
از ما
بگیرند.
رفاه و
تضمین یک
زندگی
رفاهی حق
ما است. حق
همه است.
نمی
خواهیم
یک عده
دزد آنرا
به گرو
گرفته
باشند. ما
همه
سوسیالیستیم.
مگر کسی
از ما هست
که از
استثمار
و سرکوب
دیگران
خوشش
بیاید.
مگر کسی
از ما
منفعتی
در
استثمار
و سرکوب
دارد،
مگر
منفعتی
در تحقیر
دیگران
دارد؟
نمیخواهیم
کارخانه
و
امکانات
تولید در
دست
اقلیتی
باشد که
از آن
برای
استثمار
دیگران
استفاده
کنند،
میخواهیم
ابزار و
آلات
تولید و
کارخانه
ها در
خدمت
رفاه و
خوشبختی
مردم
باشند و
مال همه
جامعه
باشند،
از
مالکیت
شخصی به
مالکیت
اشتراکی
تبدیل
شوند تا
ابزار
استثمار
و بهره
کشی از
دیگران
نباشند،
بلکه
برای رفع
نیازهای
مردم
بکار
بیفتند.
ما دشمن
سرمایه
داری
هستیم،
دشمن
نابرابری
و تبعیض
هستیم،
دشمن
استثمار
هستیم،
طرفدار
مالکیت
اشتراکی
بر وسائل
تولید
هستیم،
ما
کمونیستیم.
اما در
طول
سالیان
دراز، به
کمک دم و
دستگاه
عریض و
طویل
تبلیغات
حاکم، به
کمک مذهب
و
مزخرفات
دیگر، بر
نوعدوستی
ما گرد و
غبار
پاشیده
اند، بر
سوسیالیسم
ما گرد و
خاک
پاشیده
اند،
بطوری که
خودمان
هم آنرا
نمی
بینیم.
روی آنرا
با گرد و
غبار
مذهب
پوشانده
اند، با
عرق وطن
پرستی و
قوم
پرستی
پوشانده
اند. و
آنوقت ما
را به جان
هم
میاندازند.
اسلحه
بدست
فرزندان
ما
میدهند
که حتی
اعتصاب
خواهران
و
برادران
خود را به
خون
بکشند.
اما این
گرد و
غبار را
که کنار
میزنیم
انسانیت
و
انساندوستی
ما برق
میزند.
سوسیالیسم
ما برق
میزند. ما
رفاه و
آزادی و
برابری
میخواهیم.
سعادت و
خوشبختی
را برای
همه
میخواهیم
نه فقط
برای یک
اقلیت. و
این یعنی
سوسیالیسم.
کارگر
نمیتواند
سوسیالیست
نباشد.
درواقع
هر آدم
نوعدوست
و منصفی،
هر آدم
طرفدار
رفاه و
آزادی
همگان،
هر آدم
ضدتبعیضی
نمیتواند
سوسیالیست
نباشد. به
قول
منصور
حکمت زیپ
پوست هر
انسان
شرافتمندی
را پائین
بکشی یک
سوسیالیست
و یک
بلشویک
دوآتشه
در آن
میبینی.
علیه این
وضع باید
به حرکت
درآئیم.
این
پوسته
های کاذب
را باید
بدور
بیندازیم
تا
شکافهای
کاذبی که
در میان
ما ایجاد
کرده اند
از میان
برود. این
گرد و خاک
را از
افکار و
ذهنیت
خود
بتکانیم
تا قدرت
مان
آشکار
شود.
تصویر
غیرانسانی
که از زن
داده اند
را به
آخوند
محل پس
بدهیم تا
بتوانیم
زن و مرد
دوش بدوش
هم به
حرکت
درآئیم،
مذهب و
ملیت را
به
خودشان
برگردانیم
تا
انسانها
را به چشم
انسان
نگاه
کنیم نه
به چشم
افرادی
متعلق به
اقوام و
ملیت ها و
مذاهب
دیگر. ما
نه به
مذهب
خاصی
تعلق
داریم نه
به ملت
خاصی، نه
به قوم
خاصی و نه
به مرز
خاصی. هر
کس خواست
ما را به
مذهبی
منتسب
کند
بدانیم
که از ما
نیست، هر
کس خواست
ما را به
قوم و
ملتی
منتسب
کند
بدانیم
که
میخواهد
ما را تکه
تکه کند
تا بیشتر
استثمارمان
کند. این
خرافات
را کنار
بزنیم تا
نیروی
عظیم خود
را
ببینیم.
آنوقت
اعتماد
به نفس
پیدا
خواهیم
کرد،
آنوقت به
هم اتکا
خواهیم
کرد و دست
در دست هم
خواهیم
گذاشت،
پشت به
پشت هم
خواهیم
داد و
دیگر
شکستن ما
ساده
نیست.
آنوقت
اگر کسی
را
بخواهند
اخراج
کنند همه
دست از
کار
میکشیم و
از او
دفاع
میکنیم.
اگر کسی
را به
اطلاعات
احضار
کردند
همه دست
از کار
میکشیم و
با هم
میرویم.
یک روز که
حقوق را
دیر
دادند
همه با هم
صدایمان
درمیاید.
در
کارخانه
و در محله
یکپارچه
علیه
اجحافات
میایستیم.
بین
کارگر
قراردادی
و رسمی
نمیتوانند
شکاف
ایجاد
کنند،
بین
کارگر
ترک و کرد
و عرب و
فارس،
بین
کارگر
بومی و
غیر بومی،
ایرانی و
افغانی،
مسلمان و
نامسلمان،
مذهبی و
لامذهب،
نمیتوانند
اختلاف
بیندازند،
بین زن و
مرد
نمیتوانند
دودستگی
ایجاد
کنند. همه
با هم
متحد و
یکپارچه
علیه
بانیان
این وضع
میایستیم،
همه از حق
همه دفاع
میکنیم.
اگر به
کارگری
توهین
|