مصاحبه
ایسکرا با
عبدل گلپریان
در مورد بحران
زحمتکشان
از
ایسکرا 414
ایسکرا:
اخیرا دوباره
در سازمان
زحمتکشان اختلافات
شدیدی بین دو
جناح شکل گرفت
. جناح عبداله
مهتدی به شیوه
همیشگی خود با
اسلحه و زور وارد
میدان شد و
چند نفر را
زخمی کردند .
متعاقب آن کلیه
مخالفین و
خانواده های آنها
را از اردوگاه
اخراج کردند. اگر
ممکن است مقداری
در مورد
پیشینه شکل
گیری این
جریان و دلایل
این انشعابها
برای
خوانندگان
ایسکرا توضیح
دهید.
عبدل
گلپریان: انشعاب
اخیر در سازمان
زحمتکشان
توام با درگیری،
تیر اندازی،
بیرون کردن
پیشمرگان
مخالف خط رسمی
و خانواده های
آنان از اردوگاه،
پدیده تازه ای
نیست و
انشعابات
بعدی این
جریان تا
تجزیه کامل
آن، به همین
روال ادامه
خواهد یافت.
جريان
مهتدي
ايلخاني يک
جريان
ناسيوناليست درون
حکا بود که تا
حوالي جنگ
خليج هنوز
ظاهر چپ داشت،
اما در متن
فروپاشي بلوک
شرق پرچم
ناسيوناليسم
بطور علني
توسط اين
جريان در درون
حکا بلند شد و بدنبال
جنگ خليج و بقدرت
رسيدن احزاب
ناسيوناليست
کرد در عراق و
بر متن قيل و
قال جريانات
فدراليست افق
و آينده ای
مشابه اين
احزاب را
مقابل خود ديد
و جهتش را بعنوان
يک جريان
قومپرست تيز کرد.
بعد
از شکست
آمریکا در
عراق، در هر
مقطعی که تهدید
نظامی آمریکا
علیه ایران
شدت یافته، این
جریان که از
کومه له منشعب
شده بود و به
مصادره و
دزدیدن نام
کومه له دست
زده بود،
اساسا بخاطر
تحقق این
اهداف قوم
پرستانه بود که
همچون ویروس
خاصیت فعال
شدن را در
شرایط
تهدیدات
نظامی آمریکا
به ایران پیدا
می کرد. می
خواهم بگویم
که این جریان
باند سیاهی در
انتظار حمله
نظامی آمریکا
به ایران لحظه
شماری می کرد
تا بعنوان
نیروی پیاده
نظام ظاهر شود
آنهم به این
امید که زیر
سایه چنین
سناریوی
سیاهی بلکه
بتواند
حاکمیت چند
روستا را از
نظامیان آمریکایی
دریافت و
زندگی مردم را
با پرچم قوم و
قومیت به
تباهی بکشاند.
همانطور
که مطلع
هستید، سال
گذشته
انشعابی در
سازمان
زحمتکشان
بوقوع پیوست
که بمدت چند
شبانروز تنش و
درگیری، تیراندازی،
مابین طرفین روی
داد که منجر
به زخمی شدن
تعدادی از
مخالفین خط
مهتدی به
سرکردگی عمر
ایلخانی که
خود را طرفدار
خط رفرم در
این جریان
عنوان می کرد
گردید که با
دخالت
نیروهای
آسایش در سلیمانیه
تا حدی جلو یک
جنگ خونین گرفته
شد و نهایتا
مخالفین خط
مهتدی با نام
خط رفرم
انشعاب کردند
انشعاب
اول اینها از
کومه له در
سال 2001 بود که به
سرکردگی
مهتدی و
ایلخانی زاد
صورت گرفت که
با نام سازمان
زحمتکشان
باندی را سرهم
بندی کردند.
انشعاب دوم در
درون همین
باند در سال 2007
بود که
ایلخانی زاده
و طرفدارانش تحت عنوان
جناح رفرم از
آن انشعاب
کردند و مورد
اخیر در ماه
گذشته بود که
تعدادی دیگر
از سازمان
زحمتکشان
مهتدی انشعاب
کردند.
بحرانهای پی
در پی این
جریان را نمی
توان با این
مسئله توضیح
داد که گویا کسانی
در این جریان
بوده اند که
در گذشته به
اصول و پرنسیب
هایی پایبند
بوده اند و
اکنون این
تعهد و
پایبندی را از
دست داده اند
یا اینکه گویا
مشکلات بر سر
مسائل
تشکیلاتی و
غیره است.
همان بررسی و
ارزیابی
اخلاقی _ سنتی _
عاطفی که عرف
و سنت جریانات
ناسیونالیسم
و از جمله
افراد متفرق
شده این طیف
است که با جمع
آوری طومار و
امضا قادر به
توضیح ریشه
های اصلی این
بحران نیستند
و انتظاری هم
نباید داشت که
وارد این سطح
از علل این
بحرانها شوند.
این نقد های
آبکی و سطحی،
این بحران را
در "پایمال
شدن خون
شهیدان" و
غیره توضیح می
دهند.
دعواهای
هر از چند
گاهی در میان
شعبات مختلف این
جریان قوم
پرست و باند
سیاهی در واقع
نتیجه افق و
سیاست به بن
بست رسیده ای
است که سالهاست
رسوائي آن بر
مردم زحمتکش
کردستان
معلوم شده است.
براي رفع ستم
ملي هم که از
جانب اينها
جار زده ميشود
بطور واقعي نه
تنها راه حلي
ندارند بلکه
اساسا اين
پرچم اينها
براي شريک شدن
در قدرت دولتي
از طريق بند و بست
با جريانات
مرتجع ديگر
مانند خودشان
است و تبديل
شدنشان به يک
جريان قومي
اينها را
تبديل به يک
جريان خطرناک
و مضر بحال
جامعه بدل
کرده است. از سوی
دیگر تحولاتی
که در درون
جامعه در حال
جریان است افق
و آینده دیگری
را مطرح و طلب
می کند. این دو
فاکتور اصلی
ترین عوامل و
دلایلی ست که
این جریان را
الزاما به
چنین مرحله ای
از تجزیه و
ذوب شدن
رسانیده است.
ایسکرا:
به دو فاکتور
اصلی به عنوان
علل این بحران
اشاره کردید،
این دو جنبه
را بيشتر توضیح
دهید. کور
بودن افق و
سیاست یک
جریان قوم
پرست نظیر
باند زحمتکشان
و یا حزب
دمکرات را
چگونه باید
دید و منظور
از
تحولات درون
جامعه در ارتباط
با این مسئله
چیست؟
عبدل
گلپریان:
سازمان
زحمتکشان و
حزب دمکرات
علارغم اینکه
هر دو به
جریانات
ناسیونالیست
کرد تعلق
دارند اما هر
کدام از آنها
بعنوان
خانواده طیف
ناسیونالیسم
تا حدودی
متفاوت از
همدیگرند که
این محتاج بحث
جداگانه تری
است و من در
اینجا وارد بررسی
آن نمیشوم.
احزاب و
جریانات
ناسیونالیست
دائره تنگ و
محدودی در افق
و
سیاستهایشان
وجود داشته و
دارد. اما تا
جائیکه به
زحمتکشان بر
می گرد، قوم
پرستی بعنوان
یکی از
شاخصهای برجسته
شعبات مختلف
این جریان
شناخته می شود.
بستر اصلی
اینها امروز
دیگر ستم ملی
بر مردم
کردستان نیست
بلکه تاریخ
پیدایش و
موضوعیت
اینها به
بحران عراق،
جنگ خلیج و
بقدرت رسیدن
احزاب
ناسیونالیست
کرد در عراق
بر می گردد. تقسیم
بندی جامعه و منتسب
کردن انسانها
به نژاد و قوم،
تاریخا بجز
پاکسازی
قومی، کشتار و
خانه خرابی
مردم، تا کنون
چیز دیگری به
ارمغان
نیاورده است. شعبات
مختلف جریان
زحمتکشان را
باید در این
مقیاس بررسی
کرد. نکته ای
که در اینجا
لازم است
اشاره کنم این
است که آنچه
را که این
جریان داعیه
تحقق آنرا
دارد " احقاق
حقوق ملت کرد"
عنوان می کند
و با آویزان
شدن به مسئله
ستم بر مردم
کردستان ( هرچند
که اینها چنین
فرمولبندی را
هم بکار نميبرند)،
همان زمینه ای
است که احزاب
ناسیونالیست
و قوم پرست بر
بستر بقای این
ستم می کوشند
که به خود
موضوعیت و
مشروعیت
بدهند. اما
ابعاد
تحولاتی که در
جامعه
و تحت تاثیر
گرایش چپ و
سوسیالیستی،
رادیکالیسم و
مدرنیزم در میان
توده های مردم
و کارگران در
طی سالهای
اخیر بوجود
آمده است، یکی
از عوامل عقیم
شدن افق و
سیاستهای
جریانات
ناسیونالیست
است. به این
نکته بر می
گردم اما بی
خاصیت شدن و
بی ربطی این
جریانات به
چنین جامعه
پلاریزه شده
ای است که
آنان را
اجبارا به گرد
سیاست و تهدیدات
جنگی آمریکا
در قبال
ایران، جمع می
کند. هر وقت
تنشهای لفظی و
تبلیغاتی
آمریکا علیه
ایران و یا بلعکس
شاخ و شانه
کشیدنهای
جمهوری
اسلامی در
قبال آمریکا
برجسته می
شود، این
جریانات نیز
فعال می شوند
تا بلکه
سناریو سیاهی
ایجاد شود و
آنها نیز شبیه
طالبانی و
بارزانی از
این نمد برای
خودشان کلاهی
ببافند. تمام
امید اینها
چشم دوختن به
حمله نظامی
آمریکا به
ایران است.
در
همینجا این را
هم خاطر نشان
کنم که
اختلافات و
انشعابات در
حرب دمکرات و
جریان
زحمتکشان هر
دو، بر سر
همین مسئله
بود که
انشعابیون خط
رهبری را به
ناکارآمد
بودن در قبال
مواضع و
سیاستهای آمریکا
در قبال ایران
متهم می کردند.
تهدیدات سال
گذشته آمریکا
برای حمله
نظامی به
ایران، آب از
لب و لوچه این
احزاب
ناسیونالیست
و قوم پرست را
سرازیر کرد.
اینها در چنین
مواقعی صفوف
متحدتری
دارند اما
وقتی موضع
آمریکا در
قبال این
تهدیدات و
داستان 16 مرکز
اطلاعاتی
آمریکا منتشر
شد و اوضاع
موقتا تغییر و
فروکش کرد،
این جریانات
از فرط یاس و نا
امیدی به جان
هم افتادند و
هر بخش
انشعابی، خط
رهبری را به
بی لیافت و
ناتوان بودن
در قبال اوضاع
جدید و عدم
تحقق
اهدافشان
متهم کردند.
در جریان همین
بحث و
اختلافات در
همین یک ماه
اخیر، جناح
انشعابی از
جریان مهتدی
عنوان می کند
که نه تنها به
این امید
بستنها
اعتراض داشته
اند بلکه بنا
به گفته
خودشان گویا
آش شور تر از
اینها هم بوده
است و اعتراض
دیگرشان نسبت
به خط
رهبری یعنی
دار و دسته
مهتدی به دلیل
مخالفت درگفتگو
و مذاکره با
ماموران
اطلاعاتی
حکومت اسلامی
از یک سو و با
سلطنت طلبان
از سوی دیگر بوده
است. هر چند که
این سیاستها
در میان احزاب
ناسیونالیست
کرد پدیده
تازه ای نیست
و سیاست رسمی،
علنی و همیشگی
حزب دمکرات
بوده و
بابت آن نیز
تلفات داده است.
بنابر این می
بینیم که این
جریان و کلا
ناسیونالیسم
و فدرالیسم چی
های کرد، از
آنجا که ربطی
به خواستگاه و
امید و
آرزوهای توده
های مردم در
جامعه
کردستان
ندارند و
تاریخا بنطرم
دوران اینها
مدتهاست که به
لحاظ اجتماعی بسر
آمده است،
تمام افق و
استراتژی
آنان امید
بستن به
سیاستهای
آمریکا یا
معادلات و بند
وبستهای از
بالا است. به
این اعتبار
است که باید گفت
افق اینها کور
است.
اما
نکته ای که
گفتم به آن بر
می گردم،
مربوط به ربط
تحولات
اجتماعی در
حاشیه ای کردن
اهداف این
جریانات است.
بالاتر گفتم
که افق و
استراتژی کور
اینها یعنی
چه. گفتم امید
به سیاستهای
آمریکا و یا
هر دولت
مرتجعی در
منطقه از جمله
حکومت اسلامی
که خودشان
پنهان نمی
کنند و با آویزان
شدن به " رفع
ستم بر مردم
کرد" فقط زور
می زنند که
موضوعیت خود
را نگه دارند
منتها در
واقعیت امر
اینها
کوچکترین ربط
فکری و عملی حتی
به مسئله رفع
ستم بر مردم
کردستان
ندارند.
جامعه
کردستان حتی
در دوران
حکومت شاه
متاثر از یک
مبارزه
آزادیخواهانه
در میان
فعالین چپ وروشنفکر
بود که بعد از
انقلاب 57 بشدت
تحت تاثیر چپ
و کمونیسم
فضای جامعه به
چپ چرخید. در
جریان قیام در
شهرهای
کردستان نیز
در بخش وسیعی
از جامعه
کردستان
بویژه در
جنوب،
حزب دمکرات
در مقابل همان
کومه له ای که
با چپ و
کمونیسم
تداعی میشد و
به همین دلیل
هم محبوبیت و
اعتبار داشت،
چندان جرئت
ابراز وجود
نداشت. جنگی
که حزب دمکرات
علیه کومه له
آن زمان آغاز
کرد، اساسا
بخاطر این بود
که حزب دمکرات
رشد و نفوذ
کمونیسم در
میان کارگران
و مردم و دفاع
از آزادی و
افشای مالکین
و بورژواهای منطقه
کردستان را
توسط کومه له
به زیان خود
می دید. دفاع
از حقوق زن،
کوبیدن مذهب و
رواج و گسترش دادن
مدرنیزم و
دهها مسئله
دیگر از این
نوع،
ناسیونالیسم
کرد را در
هیبت حزب
دمکرات حاشیه
ای کرد.
می
خواهم بگویم
که تحولات
اجتماعی بعد
از انقلاب 57 به
این سو و
تاثیر گزاری
جریان
کمونیستی کارگری
حزب ما و طی
دوره های
مختلف، میدان
چندانی برای
تاخت و تاز
ناسیونالیسم
کرد که به جز
ملیت پرستی و
شریک شدن در
قدرت محلی امر
دیگری نداشت را
باقی نگذاشته
بود. به یمن
همین تحولات و
نقش مستقیم
جریان
کمونیستی در
کردستان،
امروز اعتراضات
و مبارزات
کارگری است که
میداندار مبارزه
برای یک زندگی
انسانی است، و
تنها برای
دفاع از یک
رهبر و فعال
کارگری در کردستان،
اتحادیه های
کارگری سراسر
جهان
اعتراضات گسترده
سازمان می
دهند. نقش و
مبارزه زنان
است که برای
قوانین حکومت اسلامی
تره هم خورد
نمی کنند،
فعالیت پرشور
فعالین عرصه
دفاع از حقوق
کودک است که
سیمای جامعه کردستان
را مملو از
احترام به
حقوق کودک،
شعار و
پلاکارتهایش
را رنگین کرده
است. مبارزات
دانشجویان
است که به
چیزی جز
آزادی،
برابری و
سوسیالیسم
فکر نمی کند.
وقتی شما این
تحولات را در
یک روند رو به
رشد و گسترش
یافته می
بینید، در
نتیجه متوجه
خواهید شد که
این چپ و این
راديکاليسم
در جامعه
دامنه نفوذ
آنها را بشدت کم
کرده است. و علاوه
بر آن پاسخ
اينها براي
رفع ستم ملي
با توجه به
پاسخ انسانی و
مادی جريان
کمونيستي، بي اعتبار
شده است. نکته
ديگر اينست که
پرونده احزاب
ناسيوناليست
کرد در عراق
به
ناسيوناليسم
کرد در ايران
از جنبه اي
ضربه زده است
و دست اين
جريان وقتي به
قدرت برود را
رو کرده است
ایسکرا:
سازمان
زحمتکشان و
گروههاي
منشعب از آن
متعلق به کدام
حرکتهاي
ارتجاعي در
اوضاع سياسي
امروز در کردستان
هستند و برای
جلوگيري از
عملکردهاي
مخرب آنها
مردم بايد چه
بکنند؟
موقعيت
ناسيوناليسم
سنتي و قومي
کرد در
کردستان
ايران چگونه
است؟
عبدل
گلپریان: جریاناتی
نظیر باند مهتدی،
ایلخانی زاده
و امثالهم،
بنا به مطلوبیتی
که برای شرایط
یک سناریوی
سیاه در خود
نهفته دارند،
بشدت بحال
جامعه مضر و
خطرناک هستند.
اینها متعلق
به حرکتهایی
هستند که با
ضرب پول،
اسلحه،
خرافات و کهنه
پرستی و تقسیم
بندی آدمها بر
اساس ملیت،
قوم، نژاد،
زبان و غیره،
برای مدتی می
توانند برای
مردم
ایجاد مزاحمت
بکنند.
علم
کردن پرچم
فدرالیسم،
قوم پرستی،
ضدیت با
مدرنیزم ،
کمونیسم و
انسانیت،
توسط این
جریانات، هر
انسان
آزادیخواه،
کمونیست و
برابری طلبی
را ملزم می
کند که ماهیت
ارتجاعی آن را
برای جامعه و
برای احزاب و
نیروهایی که
هنوز نسبت به
چنین جریانی
توهم دارند یا
با نرمش با آن
بر خورد می
کنند، افشا
کند. کاری که
مردم می
توانند بکنند
این است که پرچم
دفاع از
انسانیت،
همسرنوشتی
انسانها، پشتیبانی
و گسترده کردن
مبارزات
رادیکال، کمونیستی
و برابری
طلبانه را
تقویت کنند،
امری که اکنون
در جامعه
کردستان در
جریان است که
باید بیشتر از
اینها تقویت
شود و همزمان
با این، ضدیت
و بی ربطی
اینها را نسبت
به منافع
کارگر و توده
های مردم نشان
دهند. اگر
کسانی از سر
توهم نسبت به
این جریان
سمپاتی دارند،
بايد از اینها
فاصله بگیرند.
در
مورد بخش دوم
سئوالتان تا
حدی در سئوال
قبلی و
پیرامون
تحولات
اجتماعی در
جامعه
کردستان حد اقل
از مقطع
انقلاب 57 به
بعد اشاره
کردم اما در
اینجا همین را
اضافه کنم که
اینها همانند
ویروسهای
خفته ای هستند
که می توانند
در شرایط
معینی نظیر خطر
حمله آمریکا،
فعال شوند. اینها
از آن دسته از
احزاب و
جریاناتی
هستند که برای
شریک شدن در
قدرت محلی و
از راه بند و
بست از بالا و
به قیمت حانه
خرابی مردم،
همچنان دارند
تلاش می کنند،
و خوشبختانه
از نیروی مادی
و اجتماعی
قابل توجهی
برخوردار
نیستند، اما
بهرحال بايد
در مقابل نقش
تخريبي آنها هوشيار
بود.